بشر صاحب فرهنگ است، درست همان طور که كه صاحب روح است. اما فرهنگهاي بشري فناپذيرند و با نابودي نژاد يا گذر زمان از بين ميروند. بنابراین، ممكن است فرهنگها هم پس از مدتي نابود شوند، اما در تمام فرهنگهاي بشري حقايقي وجود دارد كه ارزش حفظ كردن دارند. شاید بتوان فرهنگ را مجموعهاي از ارزشهايي تعریف کرد كه افراد ، خود و ديگران را متعلق به آن ميدانند.برخی از عواملي که در افراد حس تعلق به فرهنگی خاص را ایجاد می کند عبارتند از:• آموزه های پيشگامان فرهنگي كه اميد می رود بر اساس آنها افراد شايسته ای تحويل اجتماع شوند.
Top of Form
Bottom of Form
• عوامل محيطي چون آب و هوا ، شرايط اقتصادي و آينده ي جامعه
• رو به رو شدن با الگو هاي بيگانه
عامل سوم يعني رو برو شدن با الگوهاي بيگانه در بحث حاضر نقش عمده دارد. این عامل قابليت تغيير در فرهنگ ها يا به نوعي تاثير پذيري فرهنگ ها از يكديگر را باعث می شود .
همهي فرهنگها ، بطور پيوسته در حال تغييراند و اين تغييرات، امروزه هم سريع و هم عميقتر از گذشته شده اند. اينترنت و به تعبير ديگر شبكه هاي ارتباطات فردمدار جهاني، نقش عمده اي در تشدید تغييرات فرهنگ و موجوديتهای فرهنگی ايفا خواهد كرد.
اينترنت به دو شيوه موجب تغییر فرهنگی می شود: نخست فرهنگ خودش را عرضه ميكند و دوم گذرگاهي براي ساير فرهنگها تدارک مي کند.
كاربران اينترنت به پيشروان و جریانات پیشتاز فرهنگي دسترسي دارند؛ این افراد و جریانات بخشي از فرهنگ اينترنت و يا بخشي از فرهنگ های دیگر هستند.
از طرف دیگر،اينترنت به خودي خود ، سبب دگرگونی وضعيت اقتصادي و سياسي می شود و آينده، اثرات دیگری را پديدارخواهد كرد . اينترنت محلي است براي عرضه الگوهاي رفتاري متفاوت با فرهنگ های رسمی و لذا در سطح فعالیت های موثری چون جنگ ، صنعت تروريسم و تبادل دانشجويان قرار مي گيرد.
احتمالا به همین خاطر است که تاثير گذاری آن در قیاس با دو عامل ديگر (عوامل محيطي و حوزه های فرهنگي) بیشترخواهد بود.
اينترنت، علاوه بر آنكه محيطي براي تبادل فرهنگي مهيا و گذر گاهي براي دسترسي كاربران به فرهنگ هاي ديگر تدارک مي كند، خود نوعي فرهنگ يا خرده فرهنگ است كه همه فرهنگ ها را در بر ميگيرد.
اينترنت محيط، ابزار و تعاملات خاص خود را دارد كه با محيط ، ابزار و تعاملات فضای غیر مجازی کاملا متفاوت است. این بدان معناست که اينترنت به خودي خود و بدون در نظر گرفتن فرهنگهاي بيگانه ای كه ممکن است يك فرهنگ خاص با آن ها در ارتباط باشد، عامل موثري در ايجاد تغيير درون فرهنگي است.
اين فناوري به وضعيت بحراني (شاید منظورتان "نقطه عطف" باشد) خود نزديك ميشود ، كاربران اينترنت ، همين كه تعدادشان به حد لازم رسيد، فرهنگ خود را كه ريشه در ارتباطات جهاني دارد به وجود خواهند آورد . بدين ترتيب کاربران، اجتماعات و گروه هاي خاصی را سازماندهي ميكنند؛ حتي طبقهبندي ظاهري اعضا هم به منظور تعيين هويت درون فرهنگي يا برون نگري است.
يعني رفتار هاي انسانها را بر اساس آنچه كه در اجتماع انجام مي دهند(بازتابهاي رفتاري افراد) ، طبقه بندي مي كنند . به عنوان مثال ؛ ممكن است افرادي از وسايل عمومي براي تردد خود استفاده كنند كه اين عمل (رفتار) در يك طبقه بندي خاص قرار مي گيرد و يا اينكه افرادي از ماشين شخصي خود استفاده ميكنند كه باز در طبقه بندي ويژه خود در نظام طبقه بندي ظاهري افراد يك اجتماع قرار مي گيرند.
عوامل خارجي كه منجر به شكل گيري و تغيير فرهنگ ها مي شوند مي توانند ریشه در فرهنگ غالب يك جامعه داشته باشند؛ جائيكه افراد يك جامعه از شركت موثر در روند سياسي، از ايفاي نقشهاي ارزشمند در پيكره ي جامعه گرفته تا مقدار سهمي كه از سود اقتصادي ملي آنها حذف مي شود !چیزی در این جا حذف شده است!. از سوي ديگر گروههاي محروم شده به وسايل و روشهايي براي مقابله با اين محروميت نياز دارند.
بايد گفت كه اينترنت، با ارائه وسایل و روش هایی که جایگزین محرومیت های موجود در یک جامعه می شود به شکلگیری هويت فردي هم کمک می کند. از این نظر اینترنت در تمامي فرهنگ های حاکم و در بين اقليت های محکوم نقش واحدي خواهد داشت.
اينترنت نخستين محصول تكنولوژي غرب نيست كه در مقياس جهاني مورد استفاده قرار مي گيرد،اگر چه اولين محصولي است كه بر قراري ارتباط تعاملي و در سطح عامه را ميان كاربران غربي و غیر غربی را ميسر ساخته است .
مدرن سازي جوامع طبق تعریف جنبشی است معطوف به اولويت یافتن حرفه ها و تفکیک نقش ها، وابستگي آحاد جامعه به رسانه هاي گروهي به جاي گفت و گو هاي محلي و فردگرايي به معني استقلال از مکان جغرافیایی كار. به عبارت روشنتر مدرن شدن به این معني است که هدف اصلي زندگي فعایت و تولید اقتصادی است نه تفريح، و این که رسانههاي جمعی، نه افراد محلي، منبع اصلي اخبار هستند.
البته باید دقت داشت که اينترنت رسانه اي جمعی نيست ، حداقل نه به صورتي كه به عنوان منبع ارتباطات يك جانبه تعبير شود؛ يعني صرفا فهرستي از مطالب نيست كه بيننده هيچ كنترلي بر آنها نداشته باشد.
اينترنت "غيبت كردن هاي محلي " را بصورت راهي براي جمع آوري اخبار درآورده است. اما دقت داشته باشد که در اينجا واژه ي" محلي" به معناي تمام جهان است، تمام مکان جغرافیایی ای كه تحت پوشش اينترنت قرار دارد.
يكي از ابعاد كاربري اينترنت اين است كه عضويت افراد ، در آن پنهان ميماند. بعد دیگر استفاده از اینترنت ناشناخته ماندن سر نخ ها و منابع قدرت است. به علاوه، اينترنت امكان دسترسي اعضاي يك خرده فرهنگ را به يكديگر فراهم مي آورد، اعضايي كه بدون اينترنت ، حتي از وجود يكديگر هم اطلاعي نداشتند. هنگاميكه این افراد متوجه خدماتی ميشوند كه اينترنت میتواند به آنها بكند، سعي مي كنند از آن بهره برند.
نحوه استفاده این افراد از اینترنت و وابستگی آنها به این امکان، حتي بيش از اتکای ایشان به جريان اصلي فرهنگ خودشان خواهد بود. یکی از دلایل عمده این موضوع این است که اينترنت امکان دستیابی به چيز هاي زيادي را برای ایشان فراهم می کند، چیزهایی که اساسا فرهنگی که این افراد به آن تعلق دارند در اختیارشان قرار نمی دهد.
در اينترنت تفاوتهايي چون زبان ، شيوه نوشتار و مليت می تواند مهم باشد. به عنوان نمونه، زبان امري تعیین کننده است ، بر اساس نظر گوته، ترجمه از یک زبان به زبانهای دیگر امريست ضروري، مهم و در عین حال غير ممكن.
در حال حاضر، ترجمه متنی از یک زبان به زبان دیگر بوسيله كامپيوتر امكانپذير شده است. اما ترجمه فرهنگي چیز ديگري است و بنا به تعريف قادر ساختن فرهنگ ها به درك متقابل یکدیگر است؛ و این شامل تغيير حداقل يكي از فرهنگها می شود.
در هر فرهنگ در خصوص محاوره و گفت وگو هاي افراد قوانين خاصي وجود دارد. اين قوانين در ارتباطات اينترنتي ناديده گرفته مي شود. اينترنت همبستگي "درون گروهي" را كاهش مي دهد، گفتگو با اعضاي بيگانه را آسان مي كند، و در نتیجه ارتباطات "برون گروهی" یا "بین گروهی" را تسهیل می کند.
متکی نبودن بر ارتباط رو در رو طبيعت ارتباط اينترنتي را متفاوت کرده است. حضور فيزيكي در روابط متقابل باعث افزايش انگيزه و هوشياري ميشود، اما ارتباطات كامپيوتري منجر به هوشياري روانشناختي نمي شود. در ارتباطات كامپيوتري قوانين مختلفي و خاص خود بكار برده مي شود و نتايج متفاوتي هم از اين طريق به دست مي آيند.
اينترنت به عنوان رسانهاي که می تواند به کار تامین مقاصد سياسي بیاید یا عاملي براي رشد اقتصادي باشد، مي تواند موجبات تغييرات فرهنگي را فراهم کند. از این جهات، اینترنت به افراد ميدان مي دهد تا عقايد ، نظريات و ارزش هايشان را به دیگران عرضه کنند و به این ترتیب به آنها امكان مي دهد كه بهترين بهره را از اين ابزار ببرند.
اين بهره برداري ها مي تواند بصورت فروش اينترنتي كالا به افرادي باشد كه آنها را نميبينید و يا یشکل فراهم آوردن تسهيلات براي مردمي باشد كه چيزي در باره موقعيت و جايگاه اجتماعي آنها نمي دانيد. بدين ترتيب توسعه اينترنت ، لزوما به اين معناست كه مهارتهاي گوناگون بدون در نظر گرفتن ارزش هاي اصلي فرهنگي ، اهمیت پیدا می کنند.
درارتباطات گروهي اينترنتي مشاركت در بحث هاي گروهي ، بيشتر از رابطه رو در رو است . به اين ترتيب احتمال تسلط يا تفوق يك فرد بر سايرين كمتر خواهد بود. در بحث هاي اينترنتي زمان رسيدن به اتفاق نظر بيشتر و اظهارات رد و بدل شده ميان كاربران كمتر است. این، شايد به اين دليل باشد كه اين نوع ارتباط نه به طور كامل نوشتاري و نه کاملا گفتاري است، بلكه جايگاهي ميان اين دو نوع ارتباط دارد . در جریان آن دسته از ارتباطات گروهي كه به وسيله كامپيوتر انجام مي شود ، نظر افراد به ميزان قابل توجهي با نظرات اولیه آنها فرق پیدا می کند.
شايد افزايش تواناييهاي كاربران اينترنتي در پذيرش فرهنگ و نوع تعامل ارتباط اينترنتي ، باعث شود اين نوع فرهنگ بر روي نظام اجتماع واقعي تاثير گذاشته و فشار اجتماعي و اتفاق نظر ها در راي گيريها را كاهش دهد.
بعلاوه ارتباطات اينترنتي به افراد امكان اين تجربه را مي دهد كه در بحث هايي كه صرفا ضرورت اجتماعي ندارد نام يكديگر را بخوانند و به راحتي از دشنام و كلمات توهين آميز استفاده كنند .
بدين ترتيب گفتگو ها و بحث هاي اينترنتي زبان خاص افراد بلند پايه را با زبان افراد پايين دست ادغام مي كند .در بحث هاي اينترنتي ، از آنجا كه امکان اعمال نفوذ و قدرت يك فرد بر سايرين كاهش مي يابد "قانون اكثريت" اعمال مي شود.
اين قانون جايي اجرا مي شود كه هدف ، قضاوت در باره ي موضوعي خاص است ، يعني تصميم گيري نهايي ، نوعي نظر خواهي است که در آن گروه اكثريت قدرت بيشتري دارند. بنابراين امكان گرايش ساير اعضا به سمت اين گروه بيشتر از دوري گزيدن از آن است.
در تصميم گيريهاي بعدي ، تجربه عاملي است كه سرعت تصميمگيري نهايي را افزايش ميدهد.
بايد اضافه كرد كه عاملي چون؛
• گستره ي زماني تعامل
• هدف و مقصود تعامل
• نوع مشاركت
• تكرار پذيري ارتباط
• قدرت و جايگاه نسبي افراد
• ميزان الفت آنان
• تعادل در تعداد افرادي كه به عنوان موافق و مخالف بحثهاي اينترنتي شركت مي كنند
• خصوصيات مورد توجه آنها
همه عوامل فوق در اثر گذاري ارتباطات بر طرز تفكر و ارزش هاي افراد نقش دارند. و كسب اين تجربه هاي فوق در دنياي مجازي در نوع خود يك تغيير فرهنگ در نظام اجتماعي دنياي واقعي را به ارمغان مي آورد.
دكتر جرمي استنگروم Jeremy Stangroom , Ph.D ، دكتراي علوم نظري اجتماعي و متخصص فناوري ارتباطات و اطلاعات IT ، در مورد ارتباط انساني از طريق آنلاين دیدگاه خاصی دارد.
او معتقد است که طبق نظر انديشمندان بسياري که در باره اينترنت نوشته اند ارتباط افراد از طريق اينترنت در مقایسه با انواع روزمره ارتباط که با حضور فيزيكي افراد همراه است از جهات و بشيوه هاي مختلفحالتي تقليل يافته دارد .
براي مثال هيوبرت دريفوس فيلسوف معاصر آمريكايي و استاد دانشگاه بركلي در كتاب خود با نام " در باب اينترنت" استدلال مي كند كه : "درك ما از واقعيت ، اشيا ، افراد و توانايي ما در برقراري ارتباط موثر با آنها، به شيوه اي كه بدن ما بي سرو صدا در پس زمينه عمل ميكند ، ارتباط دارد . توانايي بدن در دستيابي به چيز ها ، قوه درك ما از واقعيت كاري كه انجام مي دهيم و يا آماده ايم كه انجام دهيم ، بسيار است . همه اين امور را بدن بي هيچ دردسري ، به شكلي فراگير و موفق انجام مي دهد. و ما بندرت متوجه انجام چنين اموري مي شويم .
در ارتباطات رو در رو و در هنگام ملاقات با دیگران ما ميتوانيم تا حدودي نسبت به آنها اطمينان بدست بياوريم ولي در روابط آنلاين اين امر امكان پذير نيست .
در فضاي مجازي مي توان بدون حضور فيزيكي ارتباط برقرار كرد ولي امكان ارتباطي كامل از اين نوع در فضاي اينترنت ناممكن است. امكان فريبكاري آشكار در يك موقعيت مستقيم و رو در رو به حداقل مي رسد ولي فریبکاری برروي اينترنت بسيار آسان است .در اينترنت ميتوان افراد را با خلق شخصيت هايي كاملا تخيلي فريب داد، ولي اين امر در دنياي غير مجازي بسيار مشكل است. بنابراين روابط اينترنتي در مقايسه با روابط "واقعي" (رو دررو) همراه با حضور فيزيكي ، روابطي ضعيف هستند.
نكته قابل توجه در ارتباط اينترنتي اين است كه خصوصياتي از قبيل ؛ سن ،جنسيت، نژاد، لهجه، طبقه اجتماعي، جذابيت چهره، سبك لباس پوشيدن، جذابيت فيزيكي، هوش، تيپ و .... معيار قضاوت ما در باره افراد در دنياي غير مجازي قرار مي گيرد.اما اين معيارها در دنياي مجازي اينترنت عمدتا اين گونه معيارها نيستند. پس مسئله مشخصه اصلی ارتباطات اينترنتي فقدان رابطه "رو در رو" و نبود حضور فيزيكي است كه فريبكاري و جعل هويت واقعي را ممكن مي كند . از طرف ديگر، ارتباطات اینترنتی مانع گرايش به كليشه پردازي و هويت سازي مي شود.
اگر با كنترل جنبه هايي از شخصيت خود در ارتباط هاي آنلاين بتوانيم از پيشداوري بر اساس كليشههاي موجود و بي دليل خودداري كنيم ، آنگاه امكان دارد ارتباطات اينترنتي ، حداقل در بعضي از موارد نسبت به اغلب ارتباطهاي روزمره همراه با حضور فيزيكي كمتر مجازي (تحريف شده) و بيشتر "واقعي" باشد.
یك سخنران معروف در مجلسی كه دویست نفر در آن حضور داشتند، یك اسكناس بیست دلاری را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه كسی مایل است این اسكناس را داشته باشد؟
دست همه حاضرین بالا رفت.
سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسكناس را به یكی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم كاری بكنم و سپس در برابر نگاه های متعجب، اسكناس را مچاله كرد و باز پرسید: چه كسی هنوز مایل است این اسكناس را داشته باشد؟
و باز دستهای حاضرین بالا رفت.
این بار مرد، اسكناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال كرد و با كفش خود آن را روی زمین كشید بعد اسكناس را برداشت و پرسید: خوب حالا چه كسی حاضر است صاحب این اسكناس شود؟ و باز دست همه بالا رفت!
سخنران گفت: دوستان، با این بلاهائی كه من سر اسكناس آوردم، از ارزش اسكناس چیزی كم نشد و همه شما خواهان آن هستید.
و ادامه داد: در زندگی واقعی هم همینطور است، ما در بسیاری موارد با تصمیماتی كه می گیریم یا مشكلاتی كه روبرو می شویم و احساس می كنیم كه دیگر پشیزی ارزش نداریم و كسی به ما توجهی ندارد و خود را شكست خورده می دانیم، ولی اینگونه نیست و صرف نظر از اینكه چه بلائی سرمان آمده است، هرگز ارزش خود را به عنوان یك انسان كامل از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی كه دوستمان دارند وخدای بزرگ، آدم پر ارزشی هستیم.

این مقاله به شما می آموزد که یک مقاله کوتاه خوب و بدون اشکال بنویسید.
مقدمه :
در آغاز سخن ذهن شما را به این نکته معطوف میکنم که ، هدف از نوشتن یک متن چیست؟ . پاسخ به این پرسش به فرد نویسنده باز میگردد که چرا وی در حال نوشتن است.نوشتن یک متن در هر موضوعی یک دلیل همیشگی دارد و آن ایجاد ارتباط و رساندن پیام به فرد مورد نظر است.
چگونه یک مقاله کوتاه بنویسیم؟
از نظر روان شناسی نوشتن(منظور نوشتن یک متن؛داستان ،مقاله و هر چیزی مانند آن است نه نوشتن از روی یک متن )پیچیده ترین و شگفت آور ترین کاری است که یک انسان می تواند به آن دست یابد و البته هر کسی نمی تواند این کار را به شکل شایسته انجم دهد .
اجزای یک مقاله کوتان بدین ترتیب است:
1- مقاله های کوتاه باید یک مقدمه داشته باشند. مقدمه یعنی جملاتی که ذهن خواننده را درگیر مطالبی میکند که باعث میشود که وی ادامه مقاله را بخواند تا آن جملات برایش روشن شوند. بنابراین اگر مقدمه یک مقاله بد نوشته شود ؛ در این صورت آن مقاله مخاطب زیادی پیدا نمیکند.
2- عنوان یا موضوع مقاله. عنوان یک مقاله همان اندازه مهم است که مقدمه ی آن .مقاله ای که موضوع مناسبی نداشته باشد ؛اساساّ محتوای مناسبی ندارد چراکه نویسنده ای که نداند برای متن خود چه موضوعی انتخاب کند؛ مشخص است که متن وی نیز همانند موضوع آن بدون ثمر است.
3-مقاله های کوتاه دارای نتیجه گیری یا سخن آخر اند البته این قسمت الزامی نیست. هر مقاله کوتاه میتواند قسمت سومی نیز داشته باشد که همان نتیجه گیری است .بهتر است که مقاله های کوتاه دارای این قسمت نیز باشند چراکه این قسمت باعث استحکام مقاله میشود.

چگونه بنویسیم ؟
ذکر این نکته بجاست که هر فردی که بیشتر مطلب ( در هر موضوعی و هر نوعی ) خوانده باشد ؛ بهتر میتواند بنویسد .بنابراین نوشتن یک مطلب استاندارد در گرو تمرین بسیار است. برای این که نوشتن بهتر شود راه های دیگری نیز وجود دارد ؛ مثلا نوشتن وقایع و مسائلی که در روز اتفاق میافتد یا نوشتن نقد یک داستان یا فیلم ویا حتی نقد و بررسی رفتار خود فرد.
در این میان باید به نکاتی توجه شود:
1- در مقاله های علمی باید به شکل سوم شخص سخن به میان رود .به عنوان مثال به جای این که بگوییم « همان طور که اشاره کردم » باید این گونه نوشته شود « همان طور که اشاره شد» .
2- هر چقدر که میشود جملات را کوتاه کنید و از توضیح بیش از حد یک کلمه یا جمله پرهیز شود.
3- سعی کنیدکه از موضوع اصلی دور نشوید.
4- سعی کنید که از علائم اختصاری زبان مورد نظرتان به درستی استفاده کنید. به عنوان مثال به این دو جمله توجه کنید که نقش بند (همان ویرگول یا کاما ) را نشان میدهد : « ما همه ، کار میکنیم» و «ما همه کار ، میکنیم ».
البته توضیحات بسیار است اما همین توضیحات اندک ولی جامع به افراد علاقه مند کمک بسیار میکند.
کارمند بانک: می تونی یه وام واسه ما جور کنی؟
مهندس کامپیوتر: من کامپیوترم ویروسی شده میتونی ویندوزم رو عوض کنی؟
پزشک عمومی: میتونی برای چهارشنبه که بچهام نرفته مدرسه یه گواهی بنویسی؟
دندونپزشک: بیا این دندون عقل من رو نگاه کن ببین سیاه شده باید بکشمش یا پرش کنم؟
تعمیرکار ماشین: این ماشین من نمیدونم چرا هی صدای اضافی میده، میتونی بیای یه نیگا بهش بندازی؟!
بازیگر: واسه کسایی که میخوان بازیگر بشن چه نصیحتی دارید؟
مدیر یه جایی: میشه واسه این بهرام ما یه کار جور کنی؟
موبایل فروش: آقا این گوشی ۳۳۱۰ مارو میشه با یهN95 عوض کنی؟!
معلم: این حسن ما یه خورده تو ریاضیاش بازیگوشی میکنه میشه این پنجشنبهی قبل از امتحان ریاضیاش شام تشریف بیارین خونه ما سر راه این اتحادارو هم یه بار براش بگین؟!
نماینده مجلس: این شهرام ما خیلی پسر گلیه میخواد زن بگیره میشه کمک کنید معافی این بچهرو بگیریم؟!
کارمند سازمان سنجش: سؤالای کنکور سال بعد رو نداری؟
نویسنده: یه روز بیا سر فرصت قصه زندگیمو برات تعریف کنم کتابش کنی!
معمار: این خونه مون باید کفش سرامیک شه و آشپزخونهاش اُپن، فکر میکنی چند روزه تموم میکنی؟
طلا فروش: الان اوضاع سکه چجوریاس؟
اقتصاددان: بالاخره این بنزین رو میخوان چیکار کنن؟ یه سوال دیگه: میدونی اصلاً درآمد نفتی ایران چقده؟
وکیل: من اگه بخوام حضانت بچهام رو بگیرم چیکار باید بکنم؟
روانشناس: من الان یه چند وقتیه بچهام شبا جاشو خیس میکنه، روزا هم بینبشفعاله، شوهرم هم شیش ماهه خونه نیومده، این اواخر همه موهاشو کنده بود، خودمم فکر کنم افسردگی گرفتم، میخوام طلاق بگیرم، بعدشم خودکشی،سم هم تهیه کردم!!!!حالا چیکار میتونی برام بکنی؟
تایپیست: یه پایان نامه دارم ۹۵۸ صفحه اصلاً وقت ندارم تایپش کنم، نظر تو چیه؟
…
واقعاً چرا اینجوریه که همیشه با دیدن بقیه یاد درد و مشکلات خودمون میافتیم؟
برای تو می نویسم...برای تو! که میدانی در دل من چه می گذرد و چه آشوبی برپاست.
از روی تو خجالت زده ام. چون با تو عهد کرده بودم خطا نکنم و گوش به فرمان تو باشم.
قول داده بودم اشرف مخلوقاتت باقی بمانم. یادم نرفته که تو خوبی را در حق من به حد اعلا رساندی. تو بودی که مرا در بدن مادرم پرورش داده و پس از زمانی به این دنیا رهنمون ساختی. تو بودی که به من یاد دادی چگونه از سینه مادرم مایعی را که برای تغذیه من قرار داده بودی بخورم. و باز تو بودی که راه رفتن، تکلم، خواندن و نوشتن و ... رابه من آموختی. در حق این بنده مرحمت کرده و نور ایمان و محبت به بهترین بندگانت را در دلم به ودیعه نهادی.
به من آموختی که با تو حرف بزنم و چقدر شیرین است این نجوای بین بنده و ارباب.
اما من در قبال این همه لطفت چه کردم؟ آیا توانستم شکر این همه نعمت را که از شمارشش عاجزم، برآیم؟
خودم جواب را می دانم...روشن است که من نسبت به اداء دین ناتوانم...و تو مثل همیشه خوبی و باز مانند قبل این بنده غافلت را از کرم بی پایانت محروم نمی کنی...
خدای من میدانم چقدر مرا دوست داری... خودت فرمودی: اگر بندگان من می دانستند من جقدر آنها را دوست دارم ، هر آینه از شوق جان می دادند...
من هم دوستت دارم و خیلی از اوقات شبانه روز را به تو فکر می کنم. مهربان من! زندگی ام را مدیون توام. نفس هایم را که بالا و پائین می روند از تو می دانم...
از تو عاجزانه طلب می کنم محبتت را در دلم بیش از پیش قرار دهی و برایم آن چیزی را مقدر کنی که برای بهترین بندگانت قرار داده ای...
به من نیروئی عطا کن تا سپاسگزار نعمت های بی حد و حصرت باشم...
خیلی دوستت دارم...این محبت را از من نگیر.
مراقبم باش...
امروز که خاطرات سالهای گذشته را مرور می کردم و دست نوشته های خود را می خواندم، نکته جالبی به ذهنم خطور کرد.
آدم هائی که الان خبری از آنها ندارم...
به راستی چرا انسانها وقتی برایشان مشکلی پیش می آید یا خانواده ای عزادار می شود، دیگران به سمتشان می روند و در حالت عادی و روزمره کسی از هم سراغی نمی گیرد؟ ما انسانها خیلی عجیب هستیم!
ما می توانیم در هرلحظه از زندگی به دیگران درس عشق، محبت و وفا بیاموزیم. اما از هم دریغ می کنیم و وقتی به خود می آئیم که کار از کار گذشته است.
یادم می آید زمانی من به دلیل یک حادثه، مجبور به استراحت در منزل بودم.آدمهای دور و برم مرتب به من سر می زدند..بعضی ها را حتی نمی شناختم و بواسطه سایر دوستان می آمدند... در آن زمان من اسامی افراد را می نوشتم تا روزی قدردان محبت شان باشم.
امروز پس از ۲ سال از آن تاریخ، وقتی به نامشان می نگرم، اثری از خیلی ها نمی بینم...
به راستی چه اتفاقی افتاده که مردم اینگونه نسبت به هم بیگانه شده اند؟
چرا از آن دوستی ها و مراودات سالهای قبل خبری نیست؟
مگر نه اینکه آموزه های دینی مان بر اساس محبت است؟ و اصولا دین ما آئین محبت است؟ و تنها مذهبی است که قطع رابطه با اقوام را ناپسند دانسته و موجب قلت روزی می داند؟
پس بهتر نیست امروز که هستیم همدیگر را دوست بداریم تا روزی افسوس روزهای از دست رفته را نخوریم؟
"امروزمی خواهم بهترین آرزوهای خود را به همۀ کسانی که نوروز را در سرتاسر جهان جشن می گیرند تقدیم کنم. این جشن، هم یک آیین باستانی و هم زمانی برای بازآفرینی است و امیدوارم که شما از این فرصت ویژۀ سال برای بودن در جمع دوستان و خانواده بهره گیرید. من بویژه می خواهم به طور مستقیم با مردم و رهبران جمهوری اسلامی ایران صحبت کنم.
نوروز تنها بخشی از فرهنگ نام آور شماست. هنر، موسیقی، ادبیات و نوآوری شما جهان را به دنیایی زیباتر و بهتر تبدیل کرده است. اینجا، در ایالات متحده، جامعه خود ما هم در پرتو سهمی که آمریکاییان ایرانی تبار ادا کرده اند پربارتر شده است. ما از تمدن بزرگ شما آگاهیم. دستاوردهای شما احترام ایالات متحده و جهان را برانگیخته است.
برای مدتی نزدیک به سه دهه روابط میان دو کشور تیره و تار بوده است. ولی این جشن، یاد آوری برای نقاط مشترک بشریت است که همه ما را به هم پیوند می دهد.از بسیاری جهات شما نیزمانند ما سال نو خود را همانگونه برگزار می کنید که ما جشن می گیریم. با گردآمدن با دوستان و افراد خانواده، مبادلۀ هدایا و داستانها و نگاه به آینده، با احساس تازه ای از امیدواری. در بطن این جشن ها، نویدی برای یک روز بهتر، امیدی برای فرزندان ما، امنیت برای خانواده های ما، پیشرفت برای جوامع ما و آشتی میان ملتها نهفته است. اینها امیدواریهای مشترکند. اینها رویاهای مشترکند.
پس این فصلی برای آغازینو است. من میل دارم به روشنی با رهبران ایران سخن بگویم. ما اختلافاتی جدی داریم که با گذشت زمان بر آنها افزوده شده است. دولت من اکنون به دیپلماسی متعهد است که طیف کاملی از مسائلی را که پیش روی ماست مورد بررسی قرار می دهد و در صدد ایجاد یک پیوند سازنده میان ایالات متحده، ایران و جامعۀ جهانی است. این فرایند با تهدید به پیش نمی رود. به جای آن ما خواستار برقراری ارتباطی صادقانه و مبتنی بر احترام متقابل هستیم.
شما نیز در برابر خود انتخابی دارید. ایالات متحده مایل است که جمهوری اسلامی ایران بر جایگاه راستین خود در جامعۀ بین الملل قرار بگیرد. شما دارای چنین حقی هستید - اما این حق با مسئولیت هایواقعی همراه است و به این جایگاهنه از راه ترور یا به مدد جنگ افزار، بلکه از طریق اقدامات مسالمت آمیز که نشان دهندۀ بزرگی حقیقی ملت و تمدن ایران است می توان دست یافت. و معیار سنجش این بزرگی داشتن توانایی برای ویران کردن نیست، نشان دادن توانایی شما برای ساختن و آفریدن است.
بنا براین، به مناسبت فرارسیدن سال نو شما، مایلمشما، مردم و رهبران ایران بدانید که ما در جستجوی چگونه آینده ای هستیم. این آینده ای است همراه با مبادلات تجدید شده میان مردم ما، و فرصتهای بزرگتری برای مشارکت و بازرگانی. این آینده ای است که در آن اختلافات دیرین برطرف شده اند، آینده ای که در آن شما و همسایگانتان و جهان در بعد وسیع ترمی توانیم همهدر صلح و امنیت بهتری زندگی کنیم.
من می دانم که این منظور به آسانی تحقق پذیر نیست. کسانی هستند که اصرار دارند ما را بر اساس اختلافاتی که داریم معرفی کنند. اما شایسته است کلماتی را که سالیانی پیش به وسیلۀ سعدی نگاشته شده به خاطر آوریم:
بنی آدم اعضای یکدیگرند / که در آفرینش ز یک گوهرند
فرارسیدن یک فصل نو، این انسانیت گرانبها را که همۀ ما در آن مشترکیم به ما یاد آوری می کند. یکبار دیگر به این روح متعالی توسل جسته و نوید آغازی دوباره را بجوییم.
سپاسگزارم. هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز.
لی یانگ ا متولد 31 ژانویه 1971 در سئول هنرمند معروف کره جنوبی است که طرفداران زیادی در کشورهای مختلف دارد مخصوصا در شرق و کشورهای جنوبی آسیا .
زمانی که به عنوان مدل در تلویزیون ظاهر شد لقب بانوی اکسیژن را کسب کرد . در سال های اخیر او به عنوان دختر دوست داشتنی و به خاطر چهره فرشته گونه اش قلب خیلی از طرفدارن را تسخیر کرده است . محبوبیت او در کشورهای آسیای شرقی به خاطر ایفای نقش در درام محبوب کره ای در نقش یانگوم بسیار افزايش يافت.
این درام آن قدر موفق بود که بسیاری از کشورها پس از پایان مجموعه آن را دوباره به صورت خلاصه پخش کردند .
در هنگ کنگ زمان پخش قسمت آخر سریال نصف جمعیت هنگ کنگ در منزل بودند فقط برای تماشای این سریال !
در چین ميلیون ها بیننده سریال را میدیدند حتی اگر زمان پخش آن نصف شب بود . بعد از آن " لی یانگ ا " دعوت به بازدید از هنگ کنگ ، سنگاپور ، تایوان ،چین و ژاپن شد .
در 12 سال اخیر برای اولین بار ازدحام جمعیت شگفت انگیز بود . در چین مدرسه ای بعد از اهدای مدرک خلبانی به لی نام خود را به مدرسه ابتدایی لی یانگ ا تغییر داد .
دومین خط هوایی کره جنوبی یعنی ایژیانا برای ترویج و تبلیخ این سریال چهار نقاشی از پرتره لی در سریال تهیه و در بدنه هواپیمایش به نمایش گذاشت .
او در زندگی نامه اش به نام " عهد لی یانگ" در سال 2006 راجع به این که چگونه بازیگر شده است صحبت کرد .
او به یاد آورد که چگونه همکاری اش با اندی لو در سال 1991 برای تبلیغ شکلات باعث ورود او به کار صحنه شد .
در سال 1995 لی تصمیم گرفت برای یادگیری اصول بازیگری به مدرسه حرفه ای برود . از آن پس او برنامه ایفای نقش در کاراکترهای مختلف را تغییر نداد . مانند کاراکترش در سریال جواهری در قصر ( یانگوم ) و بعد از آن نقش بسیار متفاوت در فیلم "همراهی با بانوی انتقام" .
او گفت چیزی که نمی خواهد هیچ وقت آن را از دست بدهد بازی از ته قلبش است . لی جایزه بهترین بازیگر زن را از جشنواره فیلم اژدهای آبی در سال 2005 و Beaksang Art Awards در سال 2006 برای فیلم "همراهی با بانوی انتقام"
به دست آورد .
در سال 2006 قراردادی دو ساله با کمپانی LG که کمپانی کره ای محصولات الکترونیکی است بست که مدل تبلیغاتی برای تمام محصولات الکترونیکی LG باشد . ضمن بستن این قراردادها او تورهایی ترویجی را به کشورهای آسیایی برگزار خواهد کرد .
فيلم شرک رو حتما ديدين ..اون غول سبز مهربون(!!!)آيا تا حالا به اين فکر کرده بودين که
خلق اين هيبت و قيافه آيا تخيلي بوده يا واقعي؟؟بد نيست بدونين شخصي با اين مشخصات ظاهري وجود داشته و خلق قيافه شرک با الهام از ظاهر اين آقا بوده ...
ماوريک تيلت که در سال ۱۹۰۳ به دنيا اومده و در سال ۱۹۵۴ هم از دنيا رفته ...
يه کشتي گير حرفه اي بود..اونم در نخستين سال هايي که ورزش به عنوان يک سرگرمي نيز شناخته شده بود .
او متولد فرانسه.بسيار باهوش و به چهارده زبان دنيا مي توانسته صحبت کنه..به شعر و تجارت هم علاقه بسيار داشته ...
در دهه بيستم زندگيش گرفتار بيماري نادر آکرو مگالي شد که باعث رشد ناهنجار استخوان هايش شد و کل اندامش را در بر گرفت که برايش رنج و عداب زيادي به همراه داشت و مورد بي مهري مردم قرار گرفت به طوري که مجبور به ترک محل زندگيش که بسيار به اونجا علاقه داشت گرديد.
Maurice Tillet Real life Shrek
Maurice Tillet ( 1903?- August 4, 1954 ) was a professional wrestler in the early years of the entertainment- sport. Born in France , he was highly intelligent and could speak 14 languages. He was also a keen poet and was hoping to get into the acting business.
In his twenties, he developed acromegaly, a rare disease that causes bones to grow wildly and uncontrollably. Soon his whole body was disfigured as a result. This led to much pain for Tillet as this gentle man was being called names, berated and forced to flee the place he loved so much

ودر ان زمان تنها راه جبران این عقب ماندگی را توجه به علوم فنی و مهندسی دانست .بعد از انقلاب سال ۵۷رهبران انقلابی دلیل عقب ماندگی ایران را استبداد و استعمار می دانستند و تلاش کردند با استبداد زدایی و مبارزه با استعمار این عقب مادگی را جبران کنند بنابر این تمرکز و بودجه های مملکت را در حوزه های فنی و مهندسی خرج کردند .
اما بعد از گذشت چند دهه متوجه می شویم که ایران از لحاظ علمی هنوز عقب مانده حساب می شود زیرا هدف علم فقط ثروت اندوزی و قدرت سازی صرف نیست می توان گفت اکنون علم به دنبال تمدن سازی و فرهنگ است .بنابرین ضرورت توجه به علوم انسایی مد نظر قرار گرفت .
اما اختلاف نظری نیز وجود داذرد بعضی علوم انسانی را به دلیل نداشتن خصلت جهانی و ندادن تعریف جهانی از اشیا مانند(علوم تجربی) علم نمی دانند و در تلاش هستند تا با ارزش زدایی از علوم انسانی ان را علم کنند .
اما باید توجه داشت علوم انسانی در ارتباط با انسان است و هر انسانی دارای عقل و اراده ی ازاد است
از ان بخش از علوم انسانی که مربوط به تمام انسانهاست می توان تعریف کل ارائه داد .اما ان بخش های دیگر باید بر حسب شرایط و جامعه ای که وجود دارد سنجید .
برای مثال در قرن ۱۹ و ۱۸ صنعت در جامعه ی غرب اتفاق افتاد برای اندیشمند جامعه ی غرب صنعت مسئله شد و تلاش خود را برای بیان راه کار به کار گرفت .اما برای مثال جامعه ی افریقا ذر ان زمان در گیر این مسئله نبود بنابراین نمی توان هر نتیجه ای را به کل تعمیم داد.
اما مشکلی که در جامعه ی ایران وجود دارد الگو برداری غلط و نقص داری از جامعه ی غرب استکه نتنها
جامعه ی ما شرایط انها را دارد بلکه حتی نمی توان ان را ه کار هارا در جامعه ی خود انجام دهیم .زمانی که دانشمندان ما به دللیل نبودن در ان شرایط در فهم واقعی مطالب ترجمه ای عاجز هستند چطور می توان انتظرار داشت دانشجو ان را کامل متوجه شود ؟
ششاید به توان علت این مسئله را در بحث تمدن ها ی غالب و مغلوب بررسی کرد در شرایطی که تمدن غالب هر انچه را که برای کسب نفوذ بیشتر است بدون توجه به موقعیت تمدن مغلوب به ان سرازیر می کند شکافی عمیق میان توده ها و عالمان علوم انسانی به وجود می اید .به طوری که توده ها دردی جدا و عالمان علوم انسانی راهکار های جدایی دارند .
بنابر این می توان راه حل این مسئله را این گونهخ بیان کرد :بهتر است علوم انسانی برای هر جامعه ای بومی شود و فرهنگ شازی در لایحه های مختلف جامعه صورت گیرد .
شاید فکر مناسبی باشد که برای ارتقای اساتید دانشگاهی فقط بر اساس ارائه ی آی اس آی در مجلات خارجی قضاوت نکنیم و در کنار ان ارائه ی کتب تصنیفی ونظریه ارائه ی مقالات معتبر ذر نظر گرفت.
راه کار دیگر ابتکار قرار دادن رشته های میان رشته ای است که نه تنها کمک بزرگی به اشتغال زایی است بلکه منجر به عمللی کردن علوم انسانی است .
برداشتی ازاد از سخنرانی دکتر محمد خرم شاد .

به گزارش «شيعه نيوز» وبلاگ کاخ سفيد (وابسته به سايت رسمي آن)، روز پنجشنبه، پنجم فوريه به سخنراني باراک حسين اوباما، رئيسجمهور جديد آمريکا پرداخت. در اين سخنراني جالب توجه، رئيسجمهور اوباما در ميان انبوه هزاران نفر که در مراسم چاشت نيايش ملي (National Prayer Breakfast) در شهر واشنگتن آمريکا گرد آمده بودند، گفت: «ايمانهاي متفاوت و گوناگون ما به جاي آنکه هر کدام از ما را از يکديگر جدا سازد، ميتواند ما را به سوي تغذيه انسانهاي گرسنه، دلداري و تسکين انسانهاي دردمند و مصيبت زده، براي برقراري صلح در هر سرزميني که نزاع در آن در گرفته و براي دوباره ساختن هر آنچه که از هم فروپاشيده است و براي بلند کردن هر آنکه در لحظات سخت و دشوار زمين خورده است، متحد سازد.»
مراسم چاشت نيايش ملي، هر ساله در واشنگتن آمريکا در نخستين پنجشنبه ماه فوريه برگزار ميشود؛ اين رويداد از سال 1953 و از زمان رئيسجمهور آيزنهاور که براي نخستين بار در چنين مراسمي شرکت يافت، رخ ميدهد. بخشهايي از نيايش اوباما در اين مراسم را در زير ميخوانيم:
«هيچ شکي نیست که در طبيعت، ايمان بدين معناست که برخي عقايد ما هرگز يکي نخواهد بود. ما از کتابهاي متفاوتي پيروي ميکنيم؛ همچنين از احکام و دستورهاي متفاوت. توجيهاتمان و ادراکمان از اينکه هر يک از ما از کجا آمدهايم و به کجا ميرويم، با يکديگر متفاوت است و حتي برخي از ما به هيچ ايماني راسخ نيستيم. همه ما اين اختلافها را ميدانيم، اما در اين ميان، قانونی هست که همه اديان الهي را به هم پيوند ميزند. عيسي مسيح به ما ميگويد که همسايه خود را همان گونه که خود را ميپسنديد بپسنديد. و آنچه براي شما ناگوار و نفرتانگيز است، بر هميار و شريک خود روا مدار. در اسلام حديثي هست که ميخوانيم: «هيچکدام از شما يک مؤمن حقيقي نيست، تا آن روز که آنچه بر خود آرزو ميدارد، براي برادر خود نيز آرزو دارد.» چنانکه اين روايت در مکاتب بودا و هندو نيز به چشم ميخورد و اين البته همان قانون طلايي است براي فراخواني به عشق به همنوع، براي درک و فهم يکديگر و براي رفتار با احترام و بزرگواري با کساني که لحظات کوتاهي را روي اين زمين خاکي با يکديگر به قسمت ميگذاريم.»
«در اين مسير، اين ايمان وِِيژه ماست که ما را به سوي خوبي و نيکويي والاتري رهنمون ميکند و به جاي آنکه ما را از يکديگر جدا سازد، ميتواند ما را به سوي تغذيه انسانهاي گرسنه، دلداري و تسکين انسانهاي دردمند و مصيبتزده، براي برقراري صلح در هر سرزميني که نزاع در آن درگرفته است و براي دوباره ساختن هر آنچه از هم فروپاشيده است و براي بلند کردن هر آنکه در لحظات سخت و دشوار زمين خورده است، متحد سازد.»
شنيدههاي خبرنگار آينده حاكي از آن است كه اخيرا، همسر رهبر انقلاب تحت عمل جراحي قرار گرفته است.دموکراسى لیبرالى غرب داراى ایرادات دیگرى نیز مىباشد که در حوصله این مقال نمىگنجد.
يكي ديگر از بهانههايي كه نتيجهاش دوري از كتب استاد ميباشد ، اين است كه ميگويند : اين كتب به درد همه نميخورد . قشر خاصي ميتوانند از آن استفاده كنند. بعضي ميگويند سطح كتابها آن قدر بالاست كه جز آنهايي كه بهرهاي از علوم اسلامي دارند ، همه ؛ مخصوصاً جوانان نميتوانند از آن استفاده كنند . عدهاي ديگر هم ميگويند سطح كتب پايين است و به درد عوام ميخورد ؛ اما امام و مقام معظم رهبري اعتقادي ديگر دارند .
امام راحل ميفرمايند :
« او با قلمي روان و فكري توانا در تحليل مسائل اسلامي و توضيح حقايق فلسفي با زبان مردم و بيقلق و اضطراب به تعليم جامعه پرداخت . »
ميدانيد عارفي كه امام ميگويد ، كيست ؟ او كه در قلهي عرفان قرار گرفته ، هر كشكول به دستِ تسبيح چرخاني را شايستهي چنين نامي نميداند . عارفي كه امام ، او را لايق نام عارف بداند هم ، از نظر ايشان نيازمند مطالعهي كتب استاد است . مگر اين كه باز هم كسي بگويد سخني بود كه گفته شد ، شما جدي نگيريد .
بله ، براي جامعه ؛ نه قشر خاصي . به راستي ما بر سر اين مسألهي لازم و حياتي چه قدر سرمايهگذاري كردهايم ؟ اصلاً اين قصه چه قدر براي ما اهميت دارد ؟
يكي از بهانههايي كه براي نخواندن آثار استاد مطهري وجود دارد اين است كه كتابهاي ايشان، متعلق به بيست و اندي تا چهل و اندي سال پيش است . اين كتابها براي اين زمان كه هزاران مسألهي جور و واجور به ميدان آمده ، كاربرد نداشته و تاريخ مصرف آنها به پايان رسيده است .
در حال حاضر ، ما در دست بسياري از كساني كه اهل مطالعه هستند ، كتابهايي با اسمهاي قلمبه و سلمبه ميبينيم كه به بهانهي آشنايي با مكاتب جديد به مطالعهي آنها ميپردازند و چه بسيار جواناني پاكي كه به دليل گوش ندادن به سخنان ولي فقيه ، با خواندن چنين كتبي در دام آن چه افتادهاند كه نبايد .
ببينيم امام و مقام معظم رهبري دربارهي اين مسأله چه ميگويند ؟ امام عزيز در پيامي به مناسبت سالروز شهادت استاد شهيد مرتضي مطهري ميگويند :
« سالروز شهادت شهيدي مطهر است كه در عمر كوتاه خود اثرات جاويدي به يادگار گذاشت كه پرتوي از وجدان بيدار و روح سرشار از عشق به مكتب بود . »
اگر قرار باشد طبق وعدهاي كه كرديم ، با نگاهي موشكافانه و همراه با تفكر به اين سخنان دقت كنيم ، بايد پرسيد كه « جاويد » به چه معناست ؟ همه ميدانيم كه جاويد به معناي ماندگار و از بين نرفتني است . چيزي كه مشمول مرور زمان نميشود .
شايد كسي بگويد كه اين قدر هم نبايد ريز شد . حالا يك كلمهي جاويد پيدا كردهاي و ميخواهي با آن يك مدعاي بزرگ را ثابت كني . بدون هيچ حرفي ، سخنان مقام معظم رهبري را در مقابلش ميگذاریم كه ميفرمايند :
« مبادا كسي خيال كند كه ما بعد از انقلاب كه مرتب كتابهاي شهيد مطهري را طبع و منتشر ميكنيم ، تكراري است . نه در سخن حق و نه در كلام حكمت ، تكرار نيست . »
« البته آثار آن بزرگوار ، مثل ياد او زنده است . كتابهاي شهيد مطهري قابل مردن و تمام شدن نيست . »
« آن چه كهنه نميشود ، معارف و حقايقي است كه هنوز جامعهي ما محتاج دانستن و تكرار كردن و از بر كردن آنهاست و آن همان محتواي كتابهاي شهيد مطهري است . »
عصر يك جمعه ي دلگير دلم گفت بگويم، بنويسم
كه چرا عشق به انسان نرسيده است
چرا آب به گلدان نرسيده است
و هنوزم كه هنوزست غم عشق به پايان نرسيده است
بگو حافظ دل خسته ز شيراز بيايد، بنويسد
كه چرا يوسف گم گشته به كنعان نرسيده است
چرا كلبه احزان به گلستان نرسيده است
عصر يك جمعه ي دلگير وجود تو كنار دل هر عاشق آشفته شود حس
تو كجايي گل نرگس؟
به چشمانه مهربانه تو می نویسم حکایت بی نهایت عشق را
تا بدانی که محبت و عشق را در چشمان تو آموختم و با تو آغاز کردم و
به پاکی چشمانم قسم که تا ابد
.....دوستت دارم ....!
بی خبر بودم که دیرگاهی ست
در تعقیب من است
هنگامی که به آهنگ چیدن گلی نو شکفته
فرود آمدم
از حضورش آگاهی یافتم
در چند گامی من ایستاده بود
و چون،ریگزاران داغ و سوزاننده بود
راه خود گرفتم.
اما چندان که آفتاب
زوال گرفت
سایه اش بر خاک دراز شد
و به قصد آن که راه را به من بنماید
از من گذشت........
وجود این حس مشترک شاید به این دلیل باشه که همگی روحی خدایی داریم ...
همه دنبال بهونه ای برای دوست داشتن می گردیم از تولد این حس با ما هست تا زمانی که مرگ سراغ ما میاد ...
این دوست داشتن ها ادامه داره تا سنی که احساس می کنیم باید به جنس مخالف علاقه پیدا کنیم در ایجاد این حس امیال جنسی هم تا حدی موثر هستند ...
من مطمئنم همه تا سن هیجده سالگی یه عشق از جنس مخالف برای خودشون دست و پا می کنند حتی اگه ادعا کنند تا به حال عاشق نشدن ...
منم مثل هر کسی دیگه ای این جور عشق ها رو تجربه کردم شاید مثل همه هم شکست خوردم ...
این روند ادامه پیدا کرد تا جایی که هر ماه با چند تا دختر بودم این قد که دیگه حرفاشون , رفتاراشون , احساسشون حتی ناز کردنشون برای من تکراری شده بود ...
همه شون مثل هم بودند فقط قیافه هاشون فرق می کرد ...
تصمیم گرفتم دیگه این کارها رو کنار بگذارم چون همه چیزش تکرار مکررات بود از طرف دیگه وقت زیادی از من می گرفت ...
چند ماهی خودم رو دور کردم احساس راحتی می کردم دیگه کسی نبود بگه چرا گوشیت خاموش بود ؟ چرا جواب ندادی ؟ چرا زنگ نزدی ؟ و هزار تا چرای دیگه ...
از طرف دیگه وقتی کسانی رو می دیدم که هم رو دوست دارند و واقعا هم رو از ته دل می خوان پشیمونم می کرد که دوباره رابطه ی جدیدی رو شروع کنم ...
تا این که حوریا وارد زندگی من شد ...
خیلی از دختر ها بودن قربون صدقه ام می رفتن تو نباشی می میرم ! از این حرف ها که همه خوب می دونیم ...
خیلی ها بودن که اگه گوشی رو دو ساعت جواب نمی دادم شروع می کردن به گریه و زاری ...
خیلی ها بودن حاضر بودن هر کاری بکنن که نگه ام دارن ...
به نظرم می امد حوریا مثلا می خواد چی کار کنه که قبلی ها نکردن اما باز هم اون رابطه ها تموم شده بود ...
درسته حوریا احساسش مثل همه ی دخترهاست اما پاکی و صداقت خیلی زیادی داره که من تو هیچ کدوم از این رابطه ها تجربه نکرده بودم و معنی دوست داشتن از ته دل رو فهمیدم ...
دوست داشتنی که منفعتی توش نبود فقط علاقه بود و هست ...
اون خیلی خوبه و من نمی تونم مثل اون باشم شاید روابط زیاد دل من رو یکم کدر کرده باشه اما باز هم می تونم بگم عاشقانه هم رو دوست داریم ...
امیدوارم هیچ وقت از دستش ندم ...
آخه خیلی دوستش دارم خیلی خیلی زیاد ...
این آهنگ رو تقدیم می کنم به حوریای عزیزم که بدونه چه قد می خوامش ...
از اونجایی که سرعت اینترنت در ایران خیلی زیاد !!! حجمش رو کم کردم که بشه دانلود کرد ! برای همین یکم کیفیتش امده پایین ! اما باز هم میشه عشق رو توش حس کرد ...
------->download<-------
در روز بيستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهريـور 1281 هجرى شمسى ( 21 سپتامپر 1902 ميلادى) در شهرستان خمين از توابع استان مركزى ايران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله عليها, روح الـلـه المـوسـوى الخمينـى پـاى بـر خـاكدان طبيعت نهاد .
او وارث سجاياى آباء و اجدادى بـود كه نسل در نسل در كار هـدايـت مردم وكسب مـعارف الهى كـوشيـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمينـى مرحوم آيه الـله سيد مصطفى مـوسـوى از معاصريـن مرحـوم آيه الـلـه العظمـى ميرزاى شيـرازى (رض), پـس از آنكه ساليانـى چنـد در نجف اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نايل آمـده بـود بـه ايـران بازگشت و در خمـيـن ملجاء مردم و هادى آنان در امـور دينـى بـود. در حـالـيكه بيـش از 5 مـاه ولادت روح الـلـه نمى گذشت, طاغوتيان و خوانين تحت حمايت عمال حكومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را كه در برابر زورگـوئـيهايشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود, با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسير خمـيـن به اراك وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهيـد بـراى اجراى حكـم الهى قصاص به .تهران (دار الحكـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزيدند تا قاتل قصاص گرديد
بديـن ترتبيب امام خـميـنى از اوان كـودكى با رنج يـتـيـمىآشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گرديد. وى دوران كـودكـى و نـوجـوانى را تحت سرپرستى مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) كه خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آيـه الـلـه خـوانسـارى ( صاحب زبـده التصانيف ) بوده است. همچنيـن نزد عمه مـكـرمه اش ( صاحبـه خانم ) كه بانـويى شجاع و حقجـو بـود سپرى كرد اما در سـن 15 سالگى از نعمت وجـود آن دو عزيز نيز محـروم گـرديد .
هجرت به قـم, تحصيل دروس تكميلى وتدريس علوم اسلامى
اندكـى پـس از هجرت آيه الله العظمـى حاج شيخ عبد الكريـم حايرى يزدى ـ رحـمه الله عليه ـ ( نـوروز 1300 هـجـرى شمسـى, مـطابق بـا رجب المـرجب 1340 هجـرى قمـرى ) امام خمينى نيز رهـسپار حـوزه علميه قـم گرديد و به سرعت مراحل تحصيلات تكميلى علوم حـوزوى را نزد اسـاتيد حـوزه قـم طـى كرد. كه مـى تـوان از فرا گرفتـن تـتـمـه مباحث كـتاب مطـول ( در علـم معانى و بيان ) نزد مرحوم آقا مـيـرزا محمـد علـى اديب تهرانـى و تكميل دروس سطح نزد مرحـوم آيه الـله سيد محمد تقـى خـوانسارى, و بيشتر نزد مرحـوم آيه الـله سـيـد عـلى يثربى كاشانى و دروس فـقـه و اصـول نزد زعيـم حـوزه قـم آيـه الـله العظمى حاج شيخ عبدالكريـم حايرى يزدى ـ رضـوان الـلـه عليهـم نام برد .
پـس از رحلت آيه الله العظمـى حـايـرى يزدى تلاش امـام خمينـى به همراه جمعى ديگر از مجتهديـن حـوزه علميه قـم به نـتيچـه رسـيـد و آيه الله العظمـى(رض) به عنـوان زعـيـم حـوزه عـلمـيـه عازم قـــم گـرديـد. در اين زمان, امام خمينـى به عـنـوان يـكـى از مـدرسيـن و مجتهديـن صـاحب راءى در فـقـه و اصـول و فلسفه و عرفــان و اخلاق شناخته مى شد . حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علميه قـم به تدريـس چنديـن دوره فقه, اصـول, فلسفه و عرفان و اخـلاق اسـلامى در فيضيه, مسجـد اعظم, مسجـد محمـديه, مـدرسه حـاج ملاصـادق, مسجد سلماسى, و ... همت گماشت و در حـوزه علميه نجف نيز قريب 14 سال در مسجـد شيخ اعطـم انصــــارى (ره) معارف اهل بـيت و فـقـه را در عاليترين سطـوح تدريـس نمود و در نجف بـود كه بـراى نخـستـيـن بار .مبانـى نظرى حكـومت اسلامـى را در سلسله درسهاى ولايت فـقيه بازگـو نمود.
امـام خمينـى در سنگـر مبـارزه و قيــام
روحيه مبارزه و جهاد در راه خـدا ريـشـه در بينـش اعـتـقـادى و تربـيت و محيط خانـوادگى و شرايط سـيـاسى و اجـتماعى طـول دوران زندگى آن حضرت داشـتـه است. مـبارزات ايـشان از آغاز نـوجـوانـى آغـاز و سـيـر تكاملى آن به مـوازات تكـامـل ابـعاد روحى و عـلمى ايـشان از يكـسـو و اوضاع و احـوال سياسـى و اجتماعى ايـران و جـوامع اسـلامـى از سـوى ديگـر در اشكـال مخـتـلف ادامـه يـافـته است و در ســـال 1340 و 41 ماجراى انجمـنهاى ايالـتى و ولايـتى فرصـتـى پـديـد آورد تا ايـشان در رهبـريت قـيام و روحـانيـت ايـفاى نقـش كنـد و بـديـن تـرتـيـب قـيـام سراسرى روحانيت و ملت ايـران در 15 خـرداد سال 1342 با دو ويـژگـى برجستـه يعنى رهـبرى واحد امام خمـيـنى و اسلامـى بـودن انگـيـزه ها, و شعارها و هدفهـاى قيام, سرآغـازى شـد بر فـصـل نـويـن مـبارزات مـلـت ايران كه بـعد ها تحت نام انقلاب اسلامى در جهان شناخـتـه و معرفـى شـد امام خمـيـنـى خاطـره خـويـش از جنـگ بيـن المـلل اول را در حاليكه نـوجـوانى 12 ساله بـوده چنين ياد مـى كند : مـن هـر دو جـنـگ بـيـن المللـى را يادم هست ... مـن كـوچـك بـودم لكـن مـدرسـه مى رفـتـم و سربازهاى شـوروى را در هـمان مركزى كه ما داشـتـيـم در خـمـيـن, مـن آنجا آنهـا را مى ديـدم و ما مـورد تاخت و تاز واقع مى شـديـم در جـنـگ بيـن المـلـل اول. حضـرت امام در جايى ديگر با ياد آورى اسامى بـرخى از خوانيـن واشـرار سـتمگر كه در پناه حكـومت مـركـزى بـه غـارت اموال و نواميـس مردم مى پرداختند مى فـرمايد : مـن از بچگى در جـنـگ بـودم ... ما مـورد زلقـى هـا بـوديـم, مـورد هـجـوم رجـبعلـيـهـا بــوديـم و خـودمان تفنگ داشتيـم و مـن در عيـن حالى كه تـقـريـبا شـايـد اوايـل بلوغم بود, بـچـه بودم, دور ايـن سنگـرهايى كه بـسـتـه بـود نـد در مـحل ما و اينها مى خـواسـتند هجـوم كـنند و غـارت كـنند, آنجا مى رفـتـيــم سنگرها را سركشـى مى كرديـم كـودتاى رضا خان در سـوم اسفـند 1299 شمسـى كه بنابر گـواهـى اسـناد و مدارك تاريخـى و غـير قابـل خـدشـه بـوسيله انگليـسها حـمايت و سازمانـدهـى شـده بـود هـر چـنـد كـه بـه سلطنت قاجاريه پايان بخشيد و تا حـدودى حكـومت مـلوك الطـوايـفـى خـوانيـن و اشـرار پـاركنـده را محمـدود سـاخت اما درعـوض آنچـنـان ديكتاتـورى پديد آورد كه در سايـه آن هـزار فامـيـل بر سرنـوشـت مـلـت مظلـوم ايـران حاكـم شدند ودودمان پهـلـوى به تنهايى عهـده دار نقـش سابق خوانين و اشرار گرديد .
در چنينـى شرايطـى روحانيت ايران كه پـس از وقايع نهـضـت مشروطيت در تنگناى هجـوم بى وقـفـه دولتهـاى وقت و عـمال انگليسى از يكـسو و دشمـنيهاى غرب باختگان روشنفـكر مـآب از سـوى ديگر قـرار داشت براى دفاع از اسـلام و حـفـظ موجـوديت خـويـش بـه تكاپـو افـتاد. آيه الـلـه العظمى حاج شيخ عـبدالـكريـم حايرى بـه دعـوت علماى وقت قـم از اراك به ايـن شهـر هجرت كرد واندكـى پـس از آن امـام خـميـنى كه با بـهـره گيرى از استعداد فـوق العاده خـويـش دروس مقـدماتى و سطـوح حـوزه علميه را در خـميـن و ارا ك با سـرعـت طى كرده بود به قـم هجرت كـرد و عملا در تـحكيـم موقعيت حـوزه نـو تاسيـس قـم مـشاركـتى فعال داشت.
زمان چندانـى نگذشت كه آن حضرت در اعداد فضلاى برجـسته اين حـوزه در عرفـان و فلسفه و فقه و اصـول شنـاخته شـد.
پـس از رحلت آيـه اللـه العظمى حايرى ( 10 بهمـن 1315 ه-ش ) حـوزه علميه قـم را خطر انحلال تهـديد مى كرد. عـلماى مـتـعهـد به چاره جويى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حـوزه علمـيـه قـم را آيات عـظـام :
سيد محمد حجت, سيد صدر الديـن صدر و سيـد محـمـد تقـى خـوانسارى -رضوان الـلـه عليهـم ـ بر عهده گرفتند. در ايـن فاصله و بـخصـوص پـس از سقوط رضاخان, شرايط براى تحقق مرجعيت عظمى فراهـم گرديد. آيه الله العظمى بروجردى شخصيت علمى برجسته اى بـود كـه مـى تـوانست جانشين مناسبـى براى مـرحوم حايرى و حفـظ كيان حـوزه بـاشـد. ايـن پيشنهاد از سـوى شاگردان آيـه الـلـه حايرى و از جمله امام خـمـيـنـى به سرعت تعقيب شـد. شخص امام در دعـوت از آيـه الـلـه بـروجردى براى هجرت به قـم و پذيرش مسئوليت خطـير زعامت حـوزه مجدانه تلاش كرد.
امام خمينـى كه با دقـت شـرايط سياسـى جامعه و وضعـيـت حـوزه ها را زير نظر داشت و اطـلاعات خـويش را از طريق مطالـعه مـستمر كتب تاريخ معاصـر و مجلات و روزنـامـه هاى وقـت و رفـت و آمـد بـه تهـران و درك محضر بزرگانى همچون آيـه الـلـه مـدرس تكـميل مى كرد دريافـته بـود كه تـنها نقـطـه امـيـد بـه رهـايـى و نجات از شـرايط ذلت بارى كه پـس از شكست مشروطيت و بخصـوص پـس از روى كار آوردن رضا خان پديد آمده است, بيدارى حوزه هاى عـلمـيـه و پيش از آن تضـميـن حيات حوزه ها و ارتبـاط معنـوى مـردم بـا روحـانيت مـى بـاشـد.
امام خمينى در تعقيب هدفهاى ارزشمند خويش در سال 1328 طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علميه را با هـمـكارى آيـه الـلـه مـرتضـى حايـرى تهـيـه كرد و بـه آيـه الـلـه بـروجردى ( ره) پـيشـنهاد داد. ايـن طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشـن ضمير حـوزه مـورد اسـتقبال و حمايت قرار گرفت .
اما رژيـم در محاسباتـش اشـتـبـاه كرده بـود. لايحه انجـمـنـهاى ايالتى و ولايتى كـه به مـوجـب آن شـرط مسـلمان بودن, سوگـند به قرآن كريـم و مرد بـودن انـتخاب كـنـنـدگان و كانديـداها تغيير مـى يافت در 16 مهـر 1341 ه - ش به تصـويب كـابـيـنـه اميـر اسـد الـلـه علـم رسيـد. آزادى انتخابات زنان پـوششـى براى مخفى نگـه داشـتـن هـدفـهاى ديگر بـود.
حذف و تغيير دو شـرط نخـست دقـيـقا بـه منظور قانـونـى كـردن حضـور عناصر بهايـى در مصـادر كـشـور انتخاب شـده بـود. چـنانكه قـبـلا نـيـز اشاره شد پـشتـيـبـانى شـاه از رژيـم صهـيـونيـستـى در تـوسعه مناسبات ايران و اسرائـيل شرط حمايـتهاى آمـريـكـا از شـاه بـود. نـفـوذ پـيـروان مـسـلك استعـمـارى بهـائـيت در قـواى سه گانه ايران ايـن شرط را تحقق مـى بخشيد. امام خمـيـنـى به هـمراه عـلماى بزرگ قـم و تهـران به محض انتشار خبر تصويب لايحه مـزبور پـس از تبادل نـظـر دسـت به اعـتـراضات همه جانبه زدند .
نقـش حضرت امام در روشـن ساختـن اهداف واقعى رژيـم شـاه و گوشـزد كـردن رسالت خطير علما و حـوزه هاى علمـيـه در ايـن شـرايـط بـسيـار مـوثـر وكارساز بـود. تلگرافـهـا و نامـه هـا سرگـشـاده اعـتـراض آمـيز علما به شاه و اسـد الـلـه علـم مـوجى از حـمايـت را در اقـشار مخـتلف مردم برانگيخت. لحـن تلگرافـهـاى امام خمـيـنـى به شاه و نخست وزير تند و هشـدار دهنده بود. در يكـى از ايـن تلگرافها آمده بـود :
اينجانب مجددا به شما نصيحت مى كنـم كه بـه اطاعت خـداوند مـتعـال و قانـون اساسـى گردن نهيد واز عواقب وخـيـمـه تخلف از قـرآن و احـكام علماى ملت و زعماى مسلميـن و تخـلف از قانـون اساس بـترسيد وعـمـدا و بـدون مـوجب مـمـلكت را به خطـر نـيـنـدازيد و الا علماى اسلام درباره شمـا از اظهار عقيـده خـوددارى نخـواهنـد كـرد .
بديـن ترتـيـب ماجراى انجـمنهاى ايـالـتى و ولايـتـى تجربـه اى پيروز و گرانقدر براى ملت ايران بـويژه از آنجهـت بـود كـه طى آن ويـژگـيـهـاى شخصيتـى را شناخـتـنـد كه از هر جهـت براى رهـبـرى امت اسلام شايسته بـود. باو جـود شكست شـاه در ماجـراى انجـمـنها, فـشـار آمريكـا بـراى انجـام اصلاحـات مـورد نظر ادامـه يافت. شـاه در ديـماه 1341 هجـرى شمسى اصـول ششگانه اصلاحات خويـش را بر شمرد و خـواستار رفـراندوم شد . امام خمينى بار ديگـر مراجع و عـلمـاى قـم را بـه نـشـست و چاره جويى دوباره فراخواند .
با پيشنهاد امام خمينى عـيـد باسـتانـى نـوروز سـال 1342 در اعـتراض به اقدامات رژيم تحريـم شد. در اعلامـيه حضـرت امام از انـقـلاب سـفـيـد شاه بـه انقـلاب سـيـاه تعـبـيـر و هـمـسـويـى شـاه بـا اهـداف آمريكا و اسرائيل افـشا شده بود . از سـوى ديگـر, شـاه در مـورد آمادگى جامـعـه ايـران بـراى انجام اصلاحات آمـريكا به مـقامات واشـنگـتـن اطـمـيـنان داده بـود و نام اصـلاحات را انقـلاب سـفـيـد نهاده بـود. مخالـفت عـلما براى وى بسيار گران مىآمد .
امام خمـيـنى در اجـتماع مردم, بى پروا از شخـص شـاه به عنـوان عـامل اصلـى جنايات و هـمـپـيـمان بـا اسـرائـيـل ياد مـى كـرد و مـردم را بـه قـيام فرا مـى خـوانـد. او در سـخـنـرانى خـود در روز دوازده فـرورديـن 1342 شديـدا از سـكـوت عـلماى قـم و نجف و ديگر بلاد اسلامى در مقابل جنايات تازه رژيـم انـتـقـاد كرد و فـرمـود : امـروز سكـوت هـمـراهى بـا دستگـاه جبـار است حضـرت امـام روز بعد ( 13 فرورديـن 42 ) اعلامـيـه معروف خـود را تحت عنـوان شاه دوستى يعنى غارتگرى منـتـشر ساخت .
راز تاءثير شگـفت پـيـام امام و كـلام امـام در روان مخاطـبـيـنـش كه تا مرز جانـبازى پيـش مـى رفت را بايـد در هـمـيـن اصـالت انـديشه, صلابت راى و صـداقت بـى شـائبه اش بـا مـردم جستجـو كـرد .
سال 1342 با تحريـم مراسـم عـيـد نوروز آغـاز و با خـون مظـلـوميـن فيضيه خـونرنگ شد. شـاه بر انجام اصـلاحات مـورد نظـر آمـريكـا اصـرار مـى ورزيـد و امام خـمـيـنى بر آگاه كردن مردم و قـيـام آنـان در بـرابـر دخـالتهاى آمـريكـا و خيـانـتهاى شاه پـافـشـارى داشـت. در چهـارده فرورديـن 1342 آيـه الله العظمـى حكيـم از نجف طـى تلگـرافـهـايى بـه علما و مراجع ايران خـواستار آن شد كـه همگـى به طـور دسـتـه جمـعى به نجف هجرت كنند. اين پيشنهاد براى حفـظ جان عـلما و كيان حـوزه ها مطرح شده بود .
حضرت امام بـدون اعـتـنا بـه ايـن تهـديـدها, پاسخ تلگـراف آيـه الـلـه العـظـمى حكيـم را ارسال نمـوده و در آن تاكيـد كرده بـود كـه هـجـرت دسـتـه جمـعى علما و خالـى كـردن حـوزه علميه قـم به مصلحت نيست .
امام خميـنـى در پيامـى( بـه تايخ 12 / 2 / 1342 ) بـمناسـبـت چهـلـم فاجعـه فـيـضـيـه بـر همـراهـى عـلما و مـلت ايران در رويارويـى سـران ممـالك اسلامـى و دول عربـى بـا اسـرائيل غاصب تـاكيد ورزيد وپيمانهاى شـاه و اسـرائيل را محكـوم كرد .
قيام 15 خرداد
ماه محرم 1342 كه مـصادف با خرداد بـود فـرا رسـيد. امام خمينى از ايـن فـرصت نهـايت اسـتفاده را در تحـريك مردم بـه قيام عـليـه رژيـم مستبد شاه بعمل آورد .
امام خمينى در عـصـر عاشـوراى سال 1383 هجرى قمـى( 13 خرداد 1342شمسى ) در مـدرسه فيضـيـه نطق تاريخـى خـويـش را كه آغازى بر قيام 15 خرداد بود ايراد كرد .
در هميـن سخنرانى بـود كه امام خمـيـنى بـا صداى بلند خطاب به شاه فرمـود : آقا مـن به شما نصيحت مـى كنـم, اى آقاى شـاه ! اى جنـاب شاه! مـن به تو نيصحت مى كـنم دسـت بـردار از اين كارها, آقا اغـفـال مى كنند تو را. مـن مـيل ندارم كـه يـك روز اگر بـخـواهـند تـو بـروى, همه شكر كـنند ... اگر ديكـته مى دهند دسـتت و مى گـويند بخـوان, در اطـرافـش فكـر كـن .... نصـيحت مرا بـشـنـو ... ربط ما بـيـن شـاه و اسرائيل چيست كه سازمان امنيت مـى گـويد از اسرائـيـل حرف نزنـيـد ... مگر شاه اسـرائـيلـى است ؟ شاه فـرمان خامـوش كـردن قـيـام را صادر كـرد. نخست جمع زيادى از ياران امام خمينـى در شـامگاه 14 خرداد دستگيـر و ساعت سه نيمه شب ( سحـرگاه پانزده خـرداد 42 ) صـدها كماندوى اعـزامـى از مركز, منزل حضرت امـام را محاصره كردند و ايشان را در حاليكه مشغول نماز شب بـود دستگيـر و سـراسـيـمـه بـه تهـران بـرده و در بازداشــتگاه باشگاه افـسـران زنـدانـى كـردنـد و غروب آنروز به زندان قـصر مـنتقل نمـودنـد . صـبحگاه پـانـزده خـرداد خبـر دستگيرى رهـبـر انقلاب بـه تهـران, مـشهـد, شيـراز وديگـر شهرها رسيـد و وضعيتـى مشـابه قـم پـديد آورد .
نزديكترين نديم هميشگى شاه, تيمـسار حسيـن فردوست در خاطراتش از بكارگيرى تجربيات و همكارى زبـده ترين ماموريـن سـياسى و امـنيـتى آمريكا براى سركـوب قـيام و هـمچنيـن از سراسـيمگـى شاه و دربـار وامراى ارتـش وساواك در ايـن ساعـات پرده بـرداشـتـه و تـوضـيح داده است كه چگـونه شـاه و ژنـرالهـايـش ديـوانه وار فرمان سركـوب صادر مى كردند .
امام خمينـى, پـس از 19 روز حبـس در زنـدان قـصـر بـه زنـدانـى در پـادگـان نظامـى عشـرت آبـاد منتقل شـد .
با دستگيرى رهبـر نهـضـت و كـشتار وحشيانه مـردم در روز 15 خـرداد 42, قيام ظاهرا سركوب شد. امـام خمـينى در حبـس از پاسخ گفتـن بـه سئوالات بازجـويان, با شهـامت و اعلام ايـنكه هـيـئـت حاكمه در ايـران و قـوه قضائيه آنرا غـير قـانـونـى وفـاقـد صلاحـيت مـى داند, اجتـناب ورزيـد. در شامگاه 18 فـرورديـن سال 1343 بـدون اطلاع قـبـلى, امام خمينى آزاد و به قـم منتقل مـى شـود. بـه محض اطلاع مردم, شـادمـانى سراسر شهر را فرا مـى گيرد وجشنهاى باشكـوهى در مـدرسه فـيـضـيـه و شهـر بـه مـدت چـنـد روز بـر پا مـى شـود . اوليـن سالگـرد قـيام 15خـرداد در سال 1343 با صـدور بيانيه مـشتـرك امام خمـيـنـى و ديگر مراجع تقليد و بيانيه هاى جداگانه حـوزه هاى علمـيه گرامـى داشـتـه شـد و به عنـوان روز عزاى عمـومـى معرفـى شـد.
امـام خمـينـى در هـمـيـن روز ( 4 آبـان 1343 ) بـيانـيـه اى انقلابـى صادر كرد و درآن نـوشـت : دنـيا بـدانـد كه هر گرفـتارى اى كـه ملـت ايـران و مـلـل مسلمـيـن دارنـد از اجـانب اسـت, از آمـريكاست, ملـل اسلام از اجـانب عمـومـا و از آمـريكـا خصـوصـا متنفــر است ... آمـريكـاست كه از اسـرائيل و هـواداران آن پشتيبـانـى مـى كنـد. آمريكاست كه به اسرائيل قـدرت مـى دهـد كه اعراب مسلـم را آواره كند. افشاگرى امام عليه تصـويب لايحه كاپيتـولاسيون, ايران را در آبان سـال 43 در آستـانه قيـامـى دوبـاره قرار داد .
سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره كماندوهاى مـسلح اعـزامى از تـهـران, مـنزل امام خمـيـنى در قـم را محاصره كـردنـد. شگـفـت آنـكه وقـت باز داشت, هـمـاننـد سال قـبـل مصادف با نيايـش شبـانه امام خمينـى بـود .حضرت امام بازداشت و بـه هـمراه نيروهاى امـنـيـتى مـستقيما بـه فرودگاه مهرآباد تهران اعـزام و بـا يك فـرونـد هـواپـيـماى نظامى كـه از قبل آماده شـده بـود, تحت الحـفـظ مامـوريـن امـنيـتى و نظامى بـه آنكارا پـرواز كـرد. عـصـر آنـروز سـاواك خـبـر تـبـعـيـد امـام را بـه اتهام اقـدام عليه امنيت كشـور ! در روزنـامه ها مـنتـشـر سـاخت.
عليرغم فضاى خفقان موجى از اعتراضها بـه صـورت تـظـاهـرات در بـازار تهران, تعطيلى طولانى مدت دروس حوزه ها و ارسال طومارها و نامـه ها به سازمانهاى بيـن المللـى و مـراجع تقليـد جلـوه گـر شد.
اقامت امام در تركيه يازده ماه به درازا كشيد در اين مدت رژيم شاه با شدت عمل بـى سابقه اى بقاياى مقاومت را در ايران در هـم شكـست و در غياب امام خمينى به سرعت دست به اصلاحات آمريكا پـسند زد. اقـامت اجبارىدر تـركيـه فـرصتـى مغـتـنـم بـراى امـام بـود تا تـدويـن كتـاب بزرگ تحـريـر الـوسيله را آغاز كند.
تبعيـد امـام خمينـى از تـركيه به عراق
روز 13 مهرماه 1343 حضرت امام به هـمـراه فرزنـدشان آيه الله حاج آقا مصطفـى از تركيه به تبعيدگاه دوم, كشـور عراق اعزام شدند . امام خمينى پس از ورود بـه بـغداد بـراى زيارت مرقـد ائـمه اطهار(ع) به شهــرهــاى كاظميـن, سامـرا و كـربلا شتـافت ويك هـفـته بعد بـه محل اصلـى اقـامت خـود يعنـى نجف عزيمت كرد.
دوران اقامت طـولانـى و 13 ساله امام خمـينى در نجف در شرايطى آغاز شد كه هر چند در ظاهر فشارها و محدوديـتهاى مستقيـم در حـد ايـران و تـركيه وجـود نـداشت اما مخالفـتها و كارشكـنـيها و زخـم زبانهـا نـه از جـبـهـه دشمـن رويارو بـلكه از ناحيه روحانى نمايان و دنيا خـواهان مخفى شده در لباس ديـن آنچنان گـسترده و آزاردهنده بود كه امام با هـمـه صـبر و بـردبارى معروفـش بارها از سخـتى شرايط مبارزه در ايـن سالها بـه تلخى تمام ياد كرده است. ولى هـيچـيـك از ايـن مصـائب و دشـواريها نـتـوانـست او را از مـسيــرى كه آگـاهانه انتخاب كرده بود باز دارد .
امام خمينى سلسله درسهاى خارج فـقه خـويـش را با همه مخالفتها و كارشكنيهاى عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شيخ انصارى (ره) نجف آغاز كرد كه تا زمان هجـرت از عراق به پاريـس ادامه داشت . حوزه درسى ايشان به عنـوان يكى از برجسته تريـن حوزه هاى درسى نجف از لحـاظ كيفيت و كميت شـاگـردان شنـاخته شـد .
امام خمينـى از بدو ورود بـه نجف بـا ارسال نامـه ها و پيكـهايى بـه ايران, ارتباط خويـش را بـا مـبارزيـن حـفـظ نـموده و آنان را در هـر منـاسبـتـى بـه پـايـدارى در پيگيـرى اهـداف قـيام 15 خـرداد فـرا مى خواند .
امام خمينى در تمام دوران پـس از تـبـعـيد, عليرغـم دشواريهاى پديد آمـده, هيچگاه دست از مبارزه نـكـشيـد, وبـا سخنـرانيها و پيامهـاى خـويـش اميـد به پيـروزى را در دلها زنـده نگـاه مى داشت .
امام خمينى در گفتگـويى با نمانيده سازمان الفـتـح فـلسطيـن در 19 مهر 1347 ديـدگاههاى خويش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت فلسطين تشريح كرد و در همين مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشى از وجـوه شـرعى زكات بـه مجـاهـدان فلسطينـى فتـوا داد .
اوايل سال 1348 اختلافات بـيـن رژيـم شاه و حزب بـعث عراق بـر سر مرز آبـى دو كشـور شدت گرفت. رژيـم عراق جمع زيادى از ايـرانـيان مقيـم اين كشـور را در بـدتريـن شرايط اخراج كرد. حزب بـعث بـسـيار كوشيد تا از دشمـنى امام خمـيـنى با رژيـم ايـران در آن شرايط بـهـره گيرد .
چهار سال تـدريس, تلاش و روشنگرى امام خمـيـنـى تـوانسته بـود تا حـدودى فضاى حـوزه نجف را دگرگـون سازد. اينـك در سال 1348 علاوه بر مبارزين بيـشمار داخل كشور مخاطبين زيادى در عراق, لبـنان و ديگر بـلاد اسلامـى بـودنـد كه نهـضت امام خمينى را الگـوى خويـش مى دانستند .
امـام خمينـى و استمـرار مبـارزه ( 1350 ـ 1356 )
نيمه دوم سال 1350 اختلافات رژيـم بعثـى عراق و شاه بالا گـرفت و به اخراج و آواره شـدن بسيارى از ايرانيان مقيـم عراق انجاميد. امام خمينى طـى تلگرافى به رئيـس جمهور عراق شديدا اقدامات ايـن رژيـم را محكـوم نمود. حضرت امام در اعتراض به شرايط پيـش آمـده تصميـم به خـروج از عراق گـرفت اما حكـام بـغداد بـا آگـاهـى از پيـامـدهـاى هجـرت امـام در آن شـرايط اجـازه خـروج ندادند سال 1354 در سالگرد قيام 15 خـرداد, مـدرسه فيضيه قـم بار ديگر شاهـد قيام طلاب انقلابـى بـود. فريادهاى درود بر خمينـى ومـرگ بر سلسله پهلـوى به مـدت دو روز ادامه داشت پيـش از ايـن سازمانهـاى چـريكـى متلاشـى شـده وشخصيتهاى مذهى و سياسى مبارز گرفـتار زندانهاى رژيم بودند .
شاه در ادامه سياستهاى مذهـب ستيز خود در اسفنـد 1354 وقيحـانه تاريخ رسمـى كشـور را از مـبداء هجرت پيامـبـر اسلام بـه مبداء سلطنت شاهان هخامنشى تغـيير داد. امام خمينى در واكنيشى سخت, فـتوا به حرمت استفاده از تاريخ بـى پايـه شاهنشاهـى داد. تحريـم اسـتفـاده از ايـن مبداء موهـوم تاريخى هـمانند تحريـم حزب رستاخيز از سـوى مردم ايران اسـتقبال شـد و هر دو مـورد افـتـضاحـى براى رژيـم شاه شـده و رژيـم در سـال 1357 ناگزيـر از عقـب نشينـى و لغو تـاريخ شاهنشاهى شد .
اوجگيرى انقلاب اسلامى در سال 1356 و قيام مـردم
امام خمينـى كه بـه دقت تحـولات جارى جهان و ايـران را زيـر نظر داشت از فـرصت به دست آمـده نهـايت بـهـره بـردارى را كـرد. او در مرداد 1356 طـى پيامى اعلام كرد : اكنون به واسطـه اوضاع داخلى و خارجى و انعـكاس جنايات رژيـم در مجامع و مطـبـوعات خارجى فرصتى است كه بايد مجامع علمى و فـرهـنگى و رجال وطـنـخـواه و دانشجويان خارج و داخل و انجمـنهاى اسلامى در هر جايـى درنگ از آن استفاده كنند و بى پرده بپا خيزند .
شهادت آيه الله حاج آقا مصطفى خمـينى در اول آبان 1356 و مراسم پر شكـوهـى كه در ايران برگزار شـد نقـطـه آغازى بـر خيزش دوباره حـوزه هاى علميه و قيام جامعه مذهـبى ايران بـود. امام خمـينى در همان زمان به گـونه اى شگفت ايـن واقعه را از الطـاف خفـيـه الهى ناميده بـود. رژيـم شاه با درج مقاله اى تـوهـيـن آمـيـز عـليـه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت. اعتراض بـه ايـن مـقـاله, بـه قـيام 19 دى مـاه قـم در سـال 56 منجـر شد كـه طى آن جمعى از طلاب انقلابـى به خـاك و خـون كشيـده شـدند . شاه عليـرغم دست زدن به كشتارهاى جمعى نتـوانست شعله هاى افروخته شده را خاموش كند .
او بسيج نطـامـى و جهاد مسلحـانه عمـومـى را بـعنــــوان تنها راه باقـيمانـده در شرايط دست زدن آمريكا بـه كـودتاى نظامـى ارزيـابـى مى كرد .
هجرت امام خمينى از عراق به پاريس
در ديدار وزراى خارجه ايران و عراق در نـيـويـورك تصـمـيـم به اخراج امام خمينـى از عراق گرفته شـد. روز دوم مـهـر 1357 مـنزل امـام در نجف بـوسيله قـواى بعثـى محاصره گرديـدانعكاس ايـن خبـر با خشـم گستـرده مسلمانان در ايران, عراق و ديگـر كشـورها مـواجه شـد .
روز 12 مهر ,امام خمينى نجف را به قصد مرز كـويت ترك گـفـت. دولت كويـت با اشاره رژيـم ايـران از ورود امـام بـه ايـن كـشـور جلوگـيـرى كـرد. قـبـلا صحـبـت از هجـرت امام بـه لبـنـان و يا سـوريه بـود امـا ايشان پـس از مشـورت با فـرزنـدشان ( حجه الاسلام حاج سيـد احمـد خمينـى ) تصميـم بـه هجـرت به پاريـس گرفت. در روز 14 مهـر ايشان وارد پاريس شدند .
و دو روز بعد در منزل يكى از ايرانـيـان در نوفـل لـوشـاتــو ( حـومـه پاريـس ) مستقـر شـدنـد. ماءمـوريـن كاخ اليزه نظر رئيـس جـمهـور فـرانسه را مبنـى بـر اجتناب از هرگـونه فـعـالـيـت سـياسـى بـه امام ابلاغ كـردنـد. ايـشـان نيز در واكـنـشــى تنـد تصـريح كـرده بـود كه ايـنگونـه محدوديتها خلاف ادعاى دمكراسى است و اگر او ناگزير شـود تا از ايـن فرودگـاه بـه آن فـرودگـاه و از ايـن كـشـور بـه آن كـشـور بـرود بـاز دست از هـدفهايـش نخـواهـد كشيـد .
امام خمـيـنى در ديـماه 57 شـوراى انقلاب را تكشيل داد. شاه نيز پـس از تشكيل شـوراى سلطـنـت و اخـذ راى اعـتـماد بـراى كـابـينه بختيار در روز 26 ديـماه از كشـور فـرار كـرد. خـبـر در شـهـر تهران و سپـس ايران پيجيد و مردم در خيابانها به جشـن و پايكـوبى پرداختند
بازگشت امام خمينى به ايران
پس از 14 سال تبعيـد
اوايل بهمـن 57 خبر تصميم امام در بازگشت بـه كـشور منتشر شد. هر كس كه مى شنيد اشك شوق فرو مى ريخت. مردم 14 سال انتظار كشيده بـودنـد. اما در عيـن حال مردم و دوستان امام نگـران جان ايشان بـودند چرا كه هنوز دولت دست نشانده شاه سر پا و حكومت نظامى بر قرار بود. اما امام خمينى تصميـم خويـش را گرفته و طى پيامـهـايى به مردم ايران گـفـته بـود مى خـواهد در ايـن روزها سرنـوشـت سـاز و خطير در كنار مردمـش باشد. دولت بخـتـيار با هماهنگى ژنرال هايزر فـرودگـاههاى كشـور را به روى پـروازهـاى خـارجى بست.
دولت بختيار پـس از چنـد روز تـاب مقـاومـت نـيـاورد و ناگزيـر از پذيرفتـن خـواست ملت شـد. سرانجام امام خمينـى بامداد 12 بهمـن 1357 پـس از 14 سال دورى از وطـن وارد كشـور شـد . استقبال بـى سـابـقـه مـردم ايـران چنـان عـظـيـم و غـيـر قـابل انكـار بــود كه خبرگزاريهاى غربـى نيز ناگزير از اعـتـراف شـده و مستـقـبـليـن را 4 تا 6 ميليون نفر برآورد كردند .
رحلت امام خمينى
وصال يار, فراق ياران
امام خمينى هـدفها و آرمانها و هـر آنچه را كه مـى بايــست ابـلاغ كنـد , گفته بـود و در عمـل نيز تـمام هستيـش را بـراى تحقق هـمان هـدفها بـكار گرفته بـود . اينك در آستـانه نيمه خـرداد سـال 1368 خـود را در آماده ملاقات عزيزى مى كرد كه تمام عمرش را براى جلب رضاى او صرف كرده بـود و قامتش جز در بـرابـر او , در مـقابل هيچ قدرتى خـم نشده , و چشـمانش جز براى او گريه نكرده بـود . سروده هاى عارفانه اش همه حاكى از درد فـراق و بيان عطـش لحظه وصال محبوب بـود . و اينك ايـن لحظه شكـوهمنـد بـراى او , و جانــكاه و تحمل ناپذير بـراى پيروانـش , فـرا مـى رسيد . او خـود در وصيتنامه اش نـوشـته است : با دلى آرام و قلبـى مطمئن و روحى شاد و ضميرى اميدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوى جايگاه ابــدى سفر مى كنـم و به دعاى خير شما احتياج مبرم دارم و از خداى رحمن و رحيـم مى خـواهـم كه عذرم را در كوتاهى خدمت و قصـور و تقصير بپذيـرد و از مـلت امـيدوارم كه عذرم را در كـوتاهى ها و قصـور و تقصيـرها بـپذيـرنـد و بـا قــدرت و تصميـم و اراده بــه پيش بروند .
شگفت آنكه امام خمينـى در يكـى از غزلياتـش كه چنـد سال قبل از رحلت سروده است :
انتظار فرج از نيمه خرداد كشم . سالها مى گذرد حادثه ها مى آيد.
ساعت 20 / 22 بعداز ظهر روز شنبه سيزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 لحظه وصال بـود . قــلبـى از كار ايستـاد كه ميليـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـويت احـياء كرده بـود . بــه وسيله دوربين مخفـى اى كه تـوسط دوستان امــام در بيمارستان نصب شده بـود روزهاى بيمارى و جريان عمل و لحظه لقاى حق ضبط شده است. وقتى كه گوشه هايـى از حالات معنوى و آرامـش امام در ايـن ايـام از تلويزيون پخـش شـد غوغايى در دلها بر افكند كه وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممكـن نيست . لبها دائمـا به ذكـر خـدا در حـركت بود.
در آخرين شب زندگى و در حالى كه چند عمل جراحى سخت و طولانى درسن 87 سالگى تحمل كرده بود و در حاليكه چنديـن سرم به دستهاى مباركـش وصل بـود نافله شب مى خـواند و قـرآن تلاوت مـى كرد . در ساعات آخر , طمانينه و آرامشى ملكـوتـى داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانيت خـدا و رسالت پيـامبـر اكرم (ص) را زمـزمه مـى كـرد و بـا چنيـن حــالتى بـود كه روحـش به ملكـوت اعلى پرواز كرد . وقتى كه خبر رحلت امــام منتشر شـد , گـويـى زلزله اى عظيـم رخ داده است , بغضها تـركيـد و سرتاسر ايران و همـه كانـونهايـى كـه در جـهان بـا نام و پيام امام خمينـى آشـنا بـودنـد يــكپارچه گـريستند و بـر سر و سينه زدنـد . هيچ قلـم و بيـانـى قـادر نيست ابعاد حـادثه را و امواج احساسات غير قابل كنترل مردم را در آن روزها تـوصيف كند.
مـردم ايـران و مسلمانان انقلابى , حق داشتـند اينـچنيـن ضجه كـنند و صحنه هايى پديد آورند كه در تاريخ نمونه اى بـديـن حجم و عظـمت براى آن سراغ نداريـم. آنان كسـى را از دست داده بـودند كـه عـزت پـايمال شـده شان را بـاز گـردانده بود , دست شاهان ستمگر ودستهاى غارتگران آمريكايى و غربـى را از سرزمينشان كـوتاه كرده بود , اسلام را احــياء كـرده بــود , مسلمـيـن را عــزت بـخـشـيـده بـــود , جمهـورى اسلامـى را بـر پـا كـرده بـود , رو در روى همـه قـدرتهاى جهـنمـى و شيـطانـى دنـيا ايستاده بـود و ده سال در بـرابـر صـدها تـوطئه برانـدازى و طـرح كـودتا و آشـوب و فتنه داخلـى و خارجـى مقاومت كرده بود و 8 سـال دفـاعى را فـرمانـدهـى كرده بـود كه در جبهه مقابلـش دشمنـى قـرار داشت كه آشكارا از سـوى هر دو قـدرت بزرگ شرق و غرب حمايت همه جانبه مـى شـد . مردم ,رهبر محبـوب و مرجع دينـى خـود و منادى اسلام راستيـن را از دست داده بـودند .
شايـد كسانـى كه قـادر به درك و هضـم ايـن مفاهيـم نيستنـد , اگـر حالات مردم را در فيـلمهاى مـراسـم توديع و تشييع و خاكسپارى پيكر مطهر امام خمينـى مشاهده كنـنـد و خـبر مرگ دهها تـن كه در مقابل سنگينـى ايـن حادثه تاب تحمـل نيـاورده و قـلبـشان از كار ايستـاده بـود را بشنـوند و پيكرهايى كه يكـى پـس از ديـگرى از شـدت تـاثـر بيهوش شـده , بر روى دسـتها در امـواج جمعـيت به سـوى درمانگاهها روانه مى شـدند را در فيلمها و عكسها ببيننـد , در تفسير ايـن واقعيتها درمانده شوند .
امـا آنـانكه عشـق را مـى شنـاسنـد و تجـربـه كـرده انـد , مشكلـى نـخواهند داشت . حقيقـتا مردم ايران عاشق امام خمينى بـودند و چـه شعار زيبا و گـويايى در سالگرد رحلتـش انتخاب كرده بـودند كه :
عشق به خمينـى عشق به همه خوبيهاست .
روز چهاردهم 1368 , مجلس خبرگان رهـبـر تشكيل گرديـد و پـس از قرائت وصيتنامه امـام خمينى تـوسـط حضرت آيـه الله خامنه اى كه دو ساعت و نيـم طـول كشيد , بحث و تبـادل نظر براى تعييـن جانشينـى امام خمينـى و رهبر انقلاب اسلامـى آغاز شد و پـس از چنديـن ساعت سـرانجام حضرت آيـه الله خامنه اى ( رئيـس جمهور وقت ) كه خود از شـاگـردان امـام خمينـى ـ سلام الله عليه ـ و از چهره هاى درخشـان انقلاب اسلامـى و از يـاوران قيـام 15 خـرداد بـود و در تـمـام دوران نهضت امـام در همـه فـراز و نشيبها در جـمع ديگـر يــاوران انـقلاب جـانبـازى كرده بود , به اتفاق آرا براى ايـن رسالـت خطير بـرگـزيده شد . سالها بـود كه غـربيـها و عوامل تحت حمايتشان در داخل كشـور كه از شكست دادن امـام ماءيـوس شـده بـودند وعده زمان مرگ امـام را مى دادند .
اما هـوشمندى ملت ايران و انتخاب سريع و شايسته خـبرگان و حمايـت فـرزنـدان و پيـروان امـام همه اميدهاى ضـد انقلاب را بـر بـاد دادنـد و نه تنها رحلت امـام پايان راه او نبـود بلكه در واقع عصر امام خمينـى در پهـنه اى وسيعـتر از گـذشـته آغاز شده بـود . مگر انديشه و خـوبى و معنويت و حقيقت مى ميرد ؟ روز و شـب پانزدهـم خرداد 67 ميلونها نفر از مردن تهران و سـوگوارانى كه از شهرها و روستاها آمـده بـودند , در محل مصلاى بـزرگ تهـران اجتماع كردنـد تـا بـراى آخـريـن بـار با پيكر مطهر مـردى كه بـا قيـامش قـامت خميـده ارزشها و كرامتها را در عصر سياه ستـم استـوار كرده و در دنـيا نهـضتـى از خـدا خواهى و باز گشت به فطرت انسانى آغاز كرده بود , وداع كنند.
هيچ اثرى از تشريـفات بـى روح مـرسـوم در مراسـم رسمى نبـود . همه چيز, بسيجى و مردمى وعاشقانه بـود. پيـكر پاك و سبز پوش امـام بـر بـالاى بـلنـدى و در حلـقه ميليـونها نفـر از جمعيت مـاتـم زده چـون نگينى مى درخشيد . هر كس به زبان خويـش با امامـش زمـزمه مى كرد و اشك مـى ريخت . سـرتاسـر اتـوبان و راههاى منتهى به مصلـى مملـو از جميعت سياهپوش بود .
پـرچمهاى عزا بـر در و ديـورا شهر آويخته و آواى قرآن از تمام مساجد و مراكـز و ادارات و مـنازل بگـوش مـى رسيـد . شـب كـه فـرا رسيـد هزاران شمع بياد مشعلـى كه امـام افـروخـته است , در بـيابـان مصلـى و تپه هـاى اطـراف آن روشـن شـد . خـانـواده هـاى داغدار گرداگرد شمعـها نشسته و چشمانشان بر بلنداى نـورانـى دوخته شـده بود .
فرياد يا حسيـن بسيجيان كه احساس يتيمى مـى كـردنـد و بــر سـر و سينه مـى زدنـد فـضا را عـاشـورايـى كرده بـود . بـاور اينـكـه ديـگر صداى دلنشيـن امام خمينـى را در حسينيه جماران نخـواهند شنيد , طاقتـها را بـرده بـود . مـردم شـب را در كـنار پيـكـر امـام بـه صبـح رسانيدند . در نخستنى ساعت بامداد شانزده خــرداد , مـيـلـونهـا تـن به امامت آيت الله العظمـى گلپايگانى(ره) با چشمانى اشكبار برپيكر امام نماز گذاردند .
انبـوهى جمعيت و شكوه حماسه حضـور مـردم در روز ورود امام خمـينى به كشـور در 12 بهمـن 1357 و تـكـرار گسـتـرده تـر ايـن حماسـه در مـراسـم تشييع پيكر امام , از شگفـتيهاى تـاريخ اسـت . خـبرگـزاريهاى رسمـى جهـانـى جمعيت استقبال كننده را در سال 1357 تا 6 ميليـون نفر و جمعيت حاضـر در مــراسـم تشـييـع را تا 9 ميليـون نفر تخميـن زدند و ايـن در حالى بـود كه طى دوران 11 سـاله حكومت امام خمينى بـواسطه اتحـاد كشـورها غربـى و شرقى در دشمنى با انـقلاب و تحميل جنگ 8 ساله و صـدهـا تـوطـئه ديـگـر آنـان , مردم ايـران سخـتيها و مشكلات فـراوانـى را تحـمـل كرده و عزيزان بى شمارى را در ايـن راه از دست داده بـودند و طـبعا مـى بـايـست بـتدرج خسته و دلسرد شـده باشنـد امـا هرگز اينچنيـن نشـد . نسل پرورش يـافـته در مكتب الـهى امام خمينى به ايـن فرمـوده امام ايـمان كامـل داشـت كه :در جهـان حجـم تحمل زحمـتها و رنجها و فداكاريها و جان نثـاريها ومحروميتها مناسب حجـم بـزرگى مقصـود و ارزشمندى وعلـو رتـبـه آن است پـس از آنـكه مراسـم تـدفيـن به علت شـدت احسـاسات عـزاداران امـكان ادامـه نيافت , طـى اطلاعيه هاى مـكرر از راديـو اعلام شـد كـه مـردم بـه خانه هايشان بازگردند , مراسـم به بعد مـوكـول شــده و زمــان آن بعـدا اعلام شد . براى مسئوليـن تـرديـدى نـبـود كه هر چه زمان بگذرد صـدها هزار تـن از علاقه مندان ديگر امـام كـه از شهـرهاى دور راهـى تهران شده اند نيز بر جمعيت تشييع كننـده افـزوده خـواهـد شـد , ناگزير در بعدازظهر همان روز مراسم تـدفـين بـا همان احساسات و بـه دشـوارى انـجـام شـد كـه گـوشـه هـايـى از اين مـراسـم بـوسـيـله خبرنگـاران بـه جهان مخابره شـد و بدين سان رحلت امام خمينـى نيز همچـون حياتـش منـشاء بيـدارى و نهضتـى دوباره شـد و راه و يادش جاودانه گرديد چرا كـه او حقيـقت بـود و حقيقت هميشه زنـده است و فناناپذير .
خون های بسیاری در این راه ریخته شده تا این درخت به بار نشسته و مادرهای بسیاری بی فرزند شده اند، زن های زیادی بی همسر و... خلاصه هزینه های زیادی داده شده تا این انقلاب پا گرفته است.
اما سوالی که برای خیلی ها مطرح می شود این است که آیا واقعا درست بوده است که ما آنقدر هزینه کردیم، رنج ها را تحمل کردیم و آنقدر جوان از دست دادیم؟
عده ای که این سوال را مطرح می کنند، خود بر این باورند که ما نباید این همه جوان را مقابل گلوله قرار می دادیم و بهتر بود که از راه های دیگر استفاده می کردیم.
به نظر شما آیا واقعا این ایراد وارد است؟
چیزی که مسلم است این است که این ایراد صحیح نیست و با توجه به تاریخ گذشته مان به راحتی می توان به آن جواب داد.
تاریخ همیشه برای مردمان آینده درس و عبرت بوده و آنان را درظلمات سردرگمی روشنایی بخشیده، قرآن نیز برای هدایت انسان ها به ذکر تاریخ پرداخته است. با نگاهی به عمر 1400 ساله اسلام شواهدی بسیاری را می بینیم که معصومین برای برپایی حکومت اسلامی، احیای دین اسلام و مبارزه با ستمگران هر کدام متناسب با زمان خود به این اقدامات پرداخته اند و از هیچ اقدامی دریغ نکرده اند مثال بارز آن که در طول مبارزه انقلابی ما و اکنون نیز سرلوحه کار ما قرار دارد، قیام حضرت حسین بن علی است.
این بزرگترین الگو وحجت ما در این انقلاب است و جوابی قاطع و دندان شکن به کسانی است که این ایراد را می گیرند، امام حسین علیه السلام برای احیای دین جدشان و جلوگیری از اضمحلال و انحراف بیشتر اسلام که توسط یزید رخ داده بود از پرداخت هیچ هزینه ای دریغ نکرده اند از فدا کردن جان خود گرفته تا به اسارت رفتن اهل بیت، وقتی حضرت حسین در این راه چنین هزینه ای می کنند آیا ما شرممان نمی آید که در مقابل دادن جان جوانانمان که در مقابل این نهضت چیزی نیست، چنین ایرادی می گیریم و در مقابل آن خواهان سودی هستیم. چه سودی بالاتر از این که در زمینه سازی ظهور حضرت قدم برداریم و برای رسیدن به حکومت اسلامی که آرزوی تمامی انبیا و اولیای ما بوده تلاش کنیم، درتشکیل این حکومت سهیم باشیم و در فضای انقلاب اسلامی نفس بکشیم.
اما گفته ای دیگر که این عده درباره انقلاب اسلامی ایران مطرح می کنند درباره عمر این انقلاب است و از کوتاهی عمر

آن حکایت می کنند و آن را با سایر انقلاب ها مقایسه می کنند اما غافل از این سخن امام که: (( شک نکنید که انقلاب اسلامی ایران از همه انقلاب ها جداست، هم در پیدایش و هم در کیفیت مبارزه و هم درانگیزه انفلاب و قیام )) بله، واقعا این انقلاب متفاوت با سایر انقلاب های جهان است.
شهید آوینی نیز در این باره حول محور وفاق اجتماعی بحث می کند. او سیر تکوین وفاق اجتماعی را از درون انسان ها به سوی بیرون آنها می داند و اینطور می گوید که وفاق اجتماعی وقتی حاصل می شود که جامعه ای بر امر معینی به اتفاق و اتحاد دست یابند و چون فردی واحد عمل کنند، البته وفاق به این معنا هرگز مطلقا به دست نمی آید و به طور نسبی وقتی ((عموم )) مردم بر امری اتفاق کنند، معنای (( وفاق )) محقق شده است.
ایشان به این نکته اشاره دارند که آنچه که عموم مردم بر آن اتفاق یابند لزوما حقیقت و عدالت نخواهد بود به طور مثال در دوران رایش سوم، راسیسم هیتلری امری بود که اکثریت مردم آلمان بر آن اتفاق رسیده بودند. تنها توافق اجتماعی ماندگار، دین است و وفاق مردم ایران نیز از این نوع وفاق است، جمهوری اسلامی خود معلول و نتیجه یک وفاق اجتماعی است نه علت آن.
کسانی که عمری کوتاهی را برای انقلاب ما در نظر می گیرند به همین دلیل است که وفاق اجتماعی مردمان ما را وفاقی اجتماعی غیر دینی محسوب می کنند و فرقی میان آن با وفاق اجتماعی تمدن غرب نمی گذارند.
ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم
شهید آوینی می گوید: مردمانی که به یک غایت واحد رسیده اند را باید (( امت )) خواند. او می گوید امت صبغه ای دینی دارد و این به آن علت است که دین عمیق ترین و حقیقی ترین و ماندگار ترین امری است که می تواند مردمان را به یک ((وفاق اجتماعی درونی )) برساند.
آیه مبارکه (( ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم )) در واقع شاهد قرآنی است بر این معنا که هر تغییر اجتماعی لاجرم بر یک تحول انفسی و درونی اتفاق نیفتد، وفاق اجتماعی ممکن نیست.
مردم ایران نیز با تامل و عمق باورهای مذهبی خود و همینطور با راهنمایی های امام خمینی بر این وفاق رسیده اند و این وفاق عمری بسیار طولانی خواهد داشت این نیز فکری بیهوده است که در ذهن برخی خطور کرده است.
امام خمینی رمز بقای انقلاب اسلامی را ملت می داند که دو رکن اصلی انگیزه ی الهی و مقصد عالی حکومت اسلامی و اجتماع ملت در سرار کشور با وحدت کلمه برای همین انگیزه و مقصد را شامل می شود در واقع این همان رمز بقای انقلاب نیز است.
مردمی که به هزار زحمت و رنج و دادن جان هایشان و ... دست از حمایت از امام برنداشتند و توانستند انقلاب را پیروز کنند و به وفاق اجتماعی دینی رسیدند، به راحتی این ثمره تلاششان را از دست نخواهند داد و چشمانشان را بر روی حقیقت نخواهند بست و این انقلاب را حفظ خواهند کرد تا ان شاء الله پرچم آن را تحت ولایت رهبرشان به حضرت مهدی بسپارند.